تاريخ : ۱۳۸۸/۱٠/٢٩ | ٥:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ...

کاربر عزیزی با عنوان بی وفا ! که اهل شهربابک کرمان هستند ، در بخش نظرات پست قبلی فرموده اند :

مطلبتون جالب اما به جا نبود
شما یه جا در حرفاتون گفتید که « این سوال را مطرح کردم که آیا به راستی وطن را باید دوست داشت ؟ » اگه از من می پرسیدید می گفتم بله بچه ها هم حق دارند زبان حالشون این باشه که این چه سوالی است آخه شما نپرسیدید که آیا به راستی فقط وطن را باید دوست داشت ؟ اگه اینو می پرسیدید قطعا بچه ها می گفتند نه
  یه جااومده«بچه ها گفتند : نخیر استاد ، ملاک ایران فعلی و کسانی هستند که فارسی حرف میزنند» این جا رو بچه ها اشتباه کردند (یه جورایی یه برگ برنده دادند به شما) من هم میگویم ملاک ایران فعلی است اما نمی گویم کسانی که فارسی حرف بزنند بعد اگه پنجاه سال دیگه خراسان از ایران جدا شود چه ربطی داره که ما محبتش رو از قلبمون بیرون کنیم
 دوست داشتن وطنی که از امید های پیامبر و امام زمان است چگونه می تواند مورد تایید اسلام نباشد
 شما در حرفاتون گفتید « می بینید بچه ها ، وطن دوستی سبب جدایی و تفرقه است .» چه بسا جاهایی که وطن دوستی سبب همدلی و وحدت شده است حتی بیشتر از این که سبب جدایی و تفرقه شود
من باید بگویم من یک ایرانی هستم و هر مسلمان و شیعه ای را در هر جای جهان با هر لهجه و رنگ و ملّیتی دوست دارم و این که می گویم من ایرانی هستم به خاطر این نیست که خودم را از سایرین برتر بدانم
در آخر باید بگم لبنان هم جای خوبی برای زندگی است!

و اینک جواب بنده به ایشان :

اولا : خوشحالم که مطلبم برایتان جالب بود ولی تعجب میکنم که چطور یک مطلب نابجا ! میتونه جالب باشه !

ثانیا : خب از شما میپرسم :
( آیا به راستی وطن را باید دوست داشت؟ ) جواب من این است که : خیر ؛ اگر نظر شما : آری است ؟، چرا ؟ چرا باید ایران را دوست داشت ؟ اگر کسی بگوید من ایران را دوست ندارم ، آیا به او ایرادی وارد است ؟ مگر ایران غیر از یک قطعه زمین است که چون بزرگ است به آن سرزمین میگویند؟ گفته اید :  ایران مورد نظر پیامبر و امام زمان است . اولا : چه کسی این را به شما گفته ؟! اگر هم بگویید : یاران حضرت ایرانی اند ، پس باید یاران امام زمان را دوست داشت نه ایرانیان را . یار امام زمان را دوست داریم اگرچه یمنی باشد و از دشمن او بیزاریم اگرچه ایرانی باشد . پس ایرانی بودن نقشی در  ملاک محبت ما ندارد

تازه در مقاله ام اشاره کردم که وطن شما شهربابک است نه ایران . به چه دلیل شما بقیه ی ایران را وطن خود میدانید ؟ راستی به چه دلیل ؟ آیا فقط به خاطر اینکه خطی با نام مرز دور این کشور متشکّل از سیصد شهر کشیده شده است ؟ با این حساب اگر پنجاه دیگر افغانستان به ما حمله کرد و حاکمان وقت برای آتش پس ، خراسان را به او دادند ، دیگر خراسان وطن تو نیست ؟ چون تو خراسان را دوست داشتی به خاطر اینکه وطن تو بود و وطن چیزی نیست جز مجموعه استانهایی که خط مرزی آنها را از کشورهای همسایه جدا میسازد !

ثالثا : یک مورد بیاورید که وطن دوستی سبب همدلی و وحدت شده باشد . مگه میمندی ها شهربابکی نیستند ؟ پس چرا با هم وحدت ندارین و آنها را صهیونیست میخوانید؟! در جنگ تحمیلی هم که شاید منظور تو بوده ، آنچه مردم را به جبهه ها کشاند ، عِرق ایمانی بود نه عِرق ملی . آیا جان خود را فدای خاک کردن احمقانه نیست ؟ جانم فدای ایران یعنی جانم فدای خاک . شما اگر معنای دیگری برای این شعار به ذهنتان میرسد ، بفرمایید ! هنر نزد ایرانیان است و بس هم حرف غلطی است .

رابعا نوشته اید : (من باید بگویم : من یک ایرانی هستم که هر مسلمان و شیعه ای را دوست دارم  و این که می گویم من ایرانی هستم به خاطر این نیست که خودم را از سایرین برتر بدانم)

چرا شما باید خود را یک ایرانی معرفی کنید ؟ چرا نمیگویید : من یک کرمانی هستم؟یا یک آسیایی هستم؟ چرا ایرانی بودن را انتخاب کرده اید؟اگر این عنوان به قول خودتان که درست هم هست، مایه ی برتری نیست،چرا آن را به کار میبرید؟ چرا نمیگویی : من یک زمینی هستم ؟ به راستی (زمینی بودن) بیشتر از ایرانی بودن مایه ی وحدت نیست ؟ مگر نمیگویند : نوع دوستی؟ ( که البته من نوع دوستی را هم قبول ندارم ! بگذریم ) خب مگر تمام زمینی ها همنوع ما نیستند ؟ چرا با ایرانی نامیدن خود دایره ی نوع دوستی را تنگ میکنیم ؟

سرت را به درد نیاورم . من اگر یک عرب یا افغان یا چینی هم بودم ، غصه نمیخوردم که چرا ایرانی نیستم و سعی میکردم که مسلمان و شیعه ی خوبی باشم . مطمئنم شما هم همینگونه ای

در پایان باید بگویم : که همه جا جای خوبی برای زندگی کردن است به شرط آنکه خوب زندگی کردن را بلد باشیم   



  • تبادل اطلاعات | پرشین بلاگ