تاريخ : ۱۳۸۸/۱٠/٢٢ | ۱:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ...

متأسفانه مسأله ی وطن دوستی به حدّی در اذهان ما ریشه دوانده که گاهی برخی از آن تعبیر به وطن پرستی میکنند ! روزی در کلاس آموزش عربی وقتی به عبارت (اُحبُّ وطنی) رسیدم ، این سوال را مطرح کردم که آیا به راستی وطن را باید دوست داشت ؟ و بچه ها با تعجب از این سوال ، جوری به من نگاه کردند که زبان حالشان این بود که : استاد، این چه سؤالی است؟! معلوم است که انسان باید وطنش را دوست بدارد و من از آنها پرسیدم : وطن ما کجاست و آنها همه گفتند : ایران . پرسیدم کدام ایران؟ از ایران ما در صد سال گذشته بیش از یک ملیون متر مربع در جنگها و قراردادهای خائنانه ی متعدد کم شده است ! صد و پنجاه سال پیش افغانستان و جمهوری های شوروی و عراق جزء خاک ایران بود . حتی کشور بحرین تا همین چهل سال قبل جزء ایران بود . آن را گرفتند و در عوض تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی را به ما دادند ! آیا یک وطن دوست باید افغانستان و تاجیکستان و بحرین را هم دوست داشته باشد ؟ بچه ها گفتند : نخیر استاد ، ملاک ایران فعلی و کسانی هستند که فارسی حرف میزنند و من گفتم : اولا جهت اطلاع شما عرض کنم که تاجیکها و افغانها هم به زبان فارسی صحبت میکنند آنهم فارسی اصیل دَری که زبان فعلی ما نسبت به آن عامیانه به حساب میاید ؛ ثانیا : با این حساب باید خوزستان را هم جزء ایران و مشمول وطن دوستی ندانید چون آنها زبانشان عربی است . فکر کنم شما اگر روزی حاکم ایران شوید، خوزستان را هم به خاطر زبانش به عراق واگذار کنید ! ثالثا اگر پنجاه سال دیگر استان خراسان در نتیجه یک جنگ یا یک بده بستون پشت پرده از ایران جدا شد ، شما با این حساب در نیمه ی دوم عُمرتان باید دوستی خراسان را از قلبتان بیرون کنید چون دیگر وطنتان به حساب نمی آید ! از بچه ها پرسیدم : شما مدینه و کربلا را بیشتر دوست دارید یا تهران و شیراز را ؟ یکیشان که دوستش داشتم، فورا گفت : معلومه مدینه و کربلا را . گفتم : درست است ، ایران یک قطعه ای است از کره ی زمین و انسان نباید به ایرانی بودن خود افتخار کند و غیر ایرانی را به چشم حقارت بنگرد ( انّ اکرمکم عندالله أتقاکم ) این کار مثل کار آن عربهای منافق است که برای مسخره کردن سلمان به او میگفتند : سلمان فارسی ؛ یکبار یکی از همین وطن پرستهای عرب از سلمان پرسید : پدرت کیست؟ و او جواب داد : من سلمان بن اسلام هستم . یعنی من فرزند اسلام هستم،افتخارم این است که مسلمان هستم،چه فرقی میکند که پدر و اجدادم که باشند یا کشورم کجاست

 

از بچه ها پرسیدم : کسانی که با من موافق نیستند،بگویند:وطن انسان کجاست؟یکی از بچه ها که کرمانی بود،گفت:جایی است که انسان در آنجا متولد شده است . به او گفتم : بنابراین وطن تو کرمان است . پس چرا باید شیراز و تبریز و اصفهان را دوست داشته باشی؟! چرا بقیه ی ایران را وطن خود میدانی؟! سپس گفتم : میبینید بچه ها ، وطن دوستی سبب جدایی و تفرقه است . یکی میگه من ایرانی ام اون یکی میگه من افغانی ام و سومی میگه من عراقی هستم و هر یک خود را جدا از دیگری میپندارد . در یک کشور هم یکی میگه من کرمانی ام یکی میگه من تهرانی ام و سومی میگه من گرگانی هستم و چه اختلافات و جنگها که به خاطر این تعصّبات پوچ پدید نیامده است

بچه ها اسلام آمده که بگوید : ( ایها الناس ان ربکم واحد و ان اباکم واحد ، لا فضل لعربی علی عجمی و لا لعجمی علی عربی و لا لاحمر علی اسود و لا لاسود علی احمر الا بالتقوی ) یعنی : ای مردم، پروردگار شما یکی است و همه شما فرزندان آدم هستید . نه عرب بر عجم فضیلت دارد و نه عجم بر عرب برتری . نه سرخ و سفید پوست بر سیاه برتر است و نه سیاه پوست بر سرخ و سفید و تنها ملاک برتری تقوا هست و بس

بنابراین حس وطن پرستی و ناسیونالیستی،به هیچ وجه مورد تأیید اسلام و عقل نمی باشد

بچه ها من افتخار میکنم که یک مسلمان شیعه هستم و هر مسلمان و شیعه ای را در هر جای جهان با هر لهجه و رنگ و ملّیتی دوست دارم   



  • تبادل اطلاعات | پرشین بلاگ