تاريخ : ۱۳۸۸/۱٠/۱٩ | ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ...

گفت: فقیرم
گفتند: نیستی
گفت: فقیرم! باور کنید
گفتند: نه! نیستی
گفت: شما از حال و روز من خبر ندارید
و حال و روزش را تعریف کرد. گفت که چقدر دست‌هایش خالی است و چه سختی‏هایی شب و روز می‏کشد؛ ولی امام هنوز فقط نگاهش می‏کردند
گفت: به خدا قسم که چیزی ندارم
گفتند: صد دینار اگر به تو بدهم، حاضری بروی و همه جا بگویی که از ما متنفری؟ از ما فرزندان محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله
گفت: نه! به خدا قسم نه
هزار دینار؟
نه! به خدا قسم نه
ده‌ها هزار؟
نه! باز دوستتان خواهم داشت
گفتند: چطوری می‏گویی فقیری، وقتی چیزی داری که به این قیمت گزاف هم نمی‏فروشی؟چطور می‏گویی فقیری، وقتی کالای عشق به ما، در دارایی تو هست؟

 

 



  • تبادل اطلاعات | پرشین بلاگ