تاريخ : ۱۳۸۸/٩/۱۱ | ٤:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ...

 

سلام مهربانم!

هنوز نیامده ای ! نمی دانم تو لیاقت در کنار من بودن را پیدا نکرده ای یا من لیاقت تو را !

می دانم آنقدر دور و برمان پر از فساد و تباهی ست که حتی اگر بخواهیم پاک بمانیم ،نمی شود.

می دانم پیدا میشوند زنان و دخترانی که حاضرند بخاطر پول ، تن به هرکاری بدهند!

می دانم وسوسه می شوی ، می دانم نیاز داری.

اما نمی توانم حق را به تو بدهم ! می دانم شاید آنها هم به پول نیاز دارند ، اما به آنها هم حق

 نمی دهم !

ببین بین اینهمه گرگ ، چطور سازش کرده ام؟ پس تو هم سرت را بینداز پایین و برو!

انگ اُمُّل بودن رابه جان بخر ، اما تن به هرکاری نده ! تا لایق وصال شوی !

ببین که چگونه دلم می خواهد برایت پاک بمانم ؟ می دانم به قول استاد علیمی ، زمانه برگشته

 و دخترها برای لحظه ای لذت به پسرها التماس می کنند ! اما تو این لذت را به باهم بودنمان

 نفروش !

می دانم تن عریان ارزان شده و نگاه هرزه فراوان ! اما تو چشم ببند !

بگذار همه ی اولین هایت با من و برای من باشد!

ببین که چگونه ام ؟ پس تو هم بگذار که اولین نگاه از روی تحسینت ، به من باشد ! بگذار

 دلت اولین بار، با دیدن چشمان من بلرزد ! بگذار اولین لذت زندگیت با من باشد ! بگذار

 اولین پاسخگوی خواسته هایت من باشم !!!

می دانم جامعه پراست از تباهی ؛ اما بگذار اولین و آخرینت من باشم !

عجله ای برای آمدن نکن ؛ من هم عجله ای ندارم ! هروقت لایق هم شدیم ، خداجون جور می کنه

فقط  ،  پاک باش و پاک بیا !



  • تبادل اطلاعات | پرشین بلاگ