تاريخ : ۱۳۸۸/٧/۱٠ | ٩:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ...

عشق بازی کار هر شیّاد نیست

این شکارر دام هر صیاد نیست

عاشقی را قابلیت لازم است

طالبِ حق را حقیقت لازم است

عشق از معشوق اول سر زند

تا به عاشق جلوه ی دیگر کند

تا به حدّی که بَرَد هستی از او

سر زند صد شورش و مستی از او

شاهدِ این مدّعا خواهی اگر

بر حسین و حالت او کن نظر

روز عاشورا در آن میدان عشق

کرد رو را جانب سلطان عشق

بارالها، این سرم، این پیکرم

این علمدار رشید، این اکبرم

این سکینه، این رقیه، این رباب

این عروس دست و پا از خون خضاب

این من و این ذکرِ یا رب ربَم

این من و این ناله های زینبم

پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق

ای حسین ای یکه تاز راه عشق

گر تو بر من عاشقی ای محترم

پرده برکش من به تو عاشقترم

غم مخور که من خریدار توأم

مشتری بر جنس بازار توأم

هر چه بودَت داده ای در راه ما

مرحبا صدمرحبا خود هم بیا

خود بیا که میکشم من ناز تو

عرش و فرشم جمله پا اندازِ تو

لیک خود تنها نیا در بزم یار

خود بیا و اصغرت هم بیار

خوش بُوَد در بزم یاران بلبلی

خاصه در منقار او برگ گلی

خود تو بلبل، گل علیِّ اصغرت

زودتر بشتاب سوی داورت

 

شاعر ناصر الدین قاجار 

 

نظر بدین



  • تبادل اطلاعات | پرشین بلاگ