تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٢ | ٩:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : ...

مادر کلمه و عشقی که آسمان در مقابلش اشک می ریزد

«در جاده سفید زندگی همچنان می تازیم
و در کوچه های آن به دنبال عشقی می گردیم
عشقی که فرشتگان در مقابل اش سجده می کنند
عشقی که آسمان در مقابل اش اشک می ریزد
عشقی که کوه در مقابل اش استوار می ایستد
عشقی که دریا در مقابل اش موج می گیرد».


مادر

در چمنزاری از زندگی متولد شدیم، اما نمی توانستیم در این سرزمین به بقاء خویش ادامه دهیم. اما باغبان عشق به درو کردن علف های هرز اطراف ما پرداخت و هر روز صبح با شبنم وجود خویش ما را با باران عشق اش آبیاری می کرد تا ما احساس تشنگی و گرسنگی نکنیم.
ما با الفباء عشق بیگانه بودیم، اما به مرور زمان عشق را احساس کردیم که عشق چیست. اما برای ابراز آن هنوز کودکی بیش نبودیم زیرا عشق خویش را با بوسه زدن به شبنم عشق نشان می دادیم اما در مقابل زحمات یک ستاره عشق هیچ بود، ستاره ایی که شب ها نمی خوابید تا ما بیدار نمانیم. در سرمای زمستان با گرمای خویش به ما آرامش می بخشید و در گرمای تابستان با وجود گرمای عشق گرمای مضاعفی را تحمل می کرد تا ما پژمرده نشویم. در فصل بهار عشق را به ما می آموخت تا ما نفرت را نیاموزیم. شبنم عشق با بارور شدن درخت زندگی امید می گرفت. زیرا همیشه به این می اندیشید که روزی از این میوه های زندگی لذت خواهد برد. اما براستی این گوهری که شبنم عشق برایش زحمت می کشید می توانست عشق را به او اثبات کند. هیچ کس جز زندگی نمی دانست از راز نهفته دنیا، زیرا در این گلزار همانطور که گلی رشد می کند، گلی نیز جز رنج چیزی به ارمغان نخواهد داشت. عده ای از شبنم عشق به مانند یک کبوتر عاشق که در آسمان اوج می گیرد تشکر کردند اما عده ایی دیگر عشق او را به فراموشی سپردند. اما شبنم عشق قلب اش نشست زیرا او عاشق غنچه های کوچکی بود که امروز بدنیا آمده بودند. اما گوهر عشق که اکنون نفرت را آموخته بود پی به وجود شبنم عشق دیگر نبرد و او را فردی اضافی در وجود خویش یافت، اما شبنم عشق فقط سکوت کرد چیزی نگفت. اما صدای شکسته شدن قلب اش را چمنزار شنید و اشک هایش را زمین احساس کرد. اما نفرت از کجا منشاء گرفت، نفرتی که شبنم عشق همیشه با او مبارزه می کرد و از تیغ های وجود آن دوری می کرد تا به گوهرهای عشق اش لطمه ایی نزند اما دستانش طاقت لطمه نخوردن را نداشتند مرور زمان همه چیز را تکرار می کند. تکرار عشق گوهر به غنچه همانند تکرار شبنم به گوهر بود، اما زمان هیچوقت متوقف نمی شود بلکه همیشه سبقت می گیرد و خاطرات تنها باقی می ماند. اما من مطمئنم که همه ما از گوهر عشق حقیقی به وجود آمده ایم و هیچ گاه رنجی برای شبنم عشق بوجود نمی آوریم و او را عاشقانه می پرستیم.

حال شبنمی از ما دور است اما با احساس کردن عشق ما حتماً به ما نزدیک خواهد شد و شبنمی دیگر در میان ما نیست و ما تنها با احساس کردن عشق او عشقی که او برای ما به جا گذاشته است می توانیم او را دوست داشته باشیم .و بگوییم هر روز می تواند روز مادر باشد زیرا وجود مادر به سال تاریخ بر صفحه تقویم نیست بلکه بر وجود مان هست که لحظه ها را به فراموشی می سپاریم.و گمان می بریم که تشکر بر صفحه تقویم حک شده هست.

 

من روز مادر و زن را به تمام زنان و مادران گل تبریک می گویم ...

از جمله مامان مهربون خودم که هر چی دارم توی دنیا به یک تار موش

عوض نمیکنم مامان جونم روزت مبارک

از طرف اقای معروف دنیای مجازی که خودم باشم وحیدبهروز

 



  • تبادل اطلاعات | پرشین بلاگ