تاريخ : ۱۳۸٩/۱/۱٤ | ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ...

ای حَرَمَت قبله ی حاجات ما

یاد تو، تسبیح و مناجات ما

تاج شهیدان همه عالمی

دست علی ، ماه بنی هاشمی

ماه کجا ، روی دل آرای تو

سرو کجا ، قامت رعنای تو

ماه و درخشنده تر از آفتاب

مطلعِ تو، جان وتن بوتراب

همقدم قافله سالار عشق

ساقی عُشّاق و علمدار عشق

سرور و سالار سپاه حسین(ع)

داده سر و دست به راه حسین(ع)

عمِّ امام و اَخ و إبنِِ امام

حضرت عبّاس علیه السّلام

ای علم کفر، نگون ساخته

پرچم اسلام بر افراخته

مکتب تو مکتب عشق و وفاست

درس الفبای تو صدق و صفاست

مکتب جانبازی و سربازی است

بی سری، آنگاه سرافرازی است

شمع شدی، آب شدی،سوختی

روح ادب را ، ادب آموختی

آب فرات از ادبت گشته مات

موج زند اشک به چشم فرات

یاد حسین و لب عطشان او

وان لب خشکیده  طفلان او

تشنه برون آمدی از شطّ آب

ای جگر آب برایت کباب

ساقی کوثر پدرت ، مرتضی است

کار تو سقّاییِ کرب و بلاست

مشک پر از آب حیاتت به دوش

طفل خرَد از کف تو، آب نوش

درگه والای تو در نشأتین

هست درِ رحمت و باب حسین(ع)

هرکه به دردی ، به غمی شد دچار

گوید اگر یکصد و سیّ و سه بار

ای علم افراخته در عالمین

إکشِف یا کاشِفَ کربِ الحسین(ع)

از کرم و لطف جوابش دهی

تشنه اگر آمده، آبش دهی

چون نهم ماه محرّم رسید

کار بدانجا که تو دانی کشید

از عقب خیمه ی صدر جهان

شاهِ فلک جاهِ مَلَک پاسبان

شمر به آواز، تو را زد صدا

گفت : کجایند بَنو اُختِنا

تا برهانند ز هنگامه ات

داد نشان خطِّ امان نامه ات

رنگ پرید از رخ زیبای تو

لرزه بیفتاد بر اعضای تو

من به امان باشم و جان جهان

از دم شمشیر و سنان بی امان

دست تو نگرفت امان نامه را

تا که شد از پیکر پاکت جدا

مزد تو زین سوختن و ساختن

دست سپر کردن و سر باختن

دست تو شد دست شه لافتی

خطِّ تو شد خطِّ امان خدا

چار امامی که تو را دیده اند

دست علم گیر تو بوسیده اند

طفل بُدی مادر والا گهر

بُرد تو را نزد امیرُالبشر

چشم علی چونکه دو دست تو دید

بوسه زد و اشک ز چشمش چکید

با لب آغشته به زهر جفا

بوسه به دست تو زده مجتبی(ع)

دید چو در کرب و بلا شاه دین

دست تو افتاده به روی زمین

خم شد و بگذاشت سر دیده اش

بوسه بزد با لب خشکیده اش

حضرت سجّاد(ع)هم آن دست پاک

بوسه زد وکرد نهان زیر خاک

مطلع شعبان همایون اَثر

بر ادب توست دلیلی دگر

سوّم این ماه چو نور امید

شعشعه ی صبح حسینی دمید

چارم این مه که پر از عطر و بوست

نوبت میلاد علمدار اوست

شد به هم آمیخته از مشرقین

نور ابوالفضل(ع) و شعاع حسین(ع)

ای به فدای سر و جان و تنت

وین ادب آمدن و رفتنت

وقت ولادت قدمی پشت سر

وقت شهادت قدمی پیش تر

مدح تو این بس که شه مُلک جان

شاه شهیدان و امام زمان

گفت به تو گوهر والا نژاد

جان برادر به فدای تو باد

شه چو به قربان برادر رود

کیست ریاضی که فدایت شود

((شادروان سیّد محمدعلی ریاضی یزدی))



  • تبادل اطلاعات | پرشین بلاگ