تاريخ : ۱۳۸٩/۳/٢٤ | ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ...

 


ماه رجب از ارزش و شرافت بسیار بالایی برخوردار است و این شرافت و ارزش بدان دلیل است که این ماه یکی از ماههای حرام و یکی از زمانهای ویژه‌ دعا است. بر پایه برخی از روایات این ماه، ماه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. همانگونه که ماه شعبان ماه حضرت رسول و ماه رمضان ماه خداست در این ماه پر فضیلت روزه و شب زنده‌ داری بسیار مورد تأکید و سفارش قرار گرفته است به خصوص در نخستین شب آن که یکی از شبهای چهارگانه‌ای است که درباره احیا وشب زنده‌ داری آن سفارشات فراوانی بیان شده است. از شرافت‌های دیگر این ماه روز بیست و هفتم این ماه است که روز بعثت رسول اعظم (صلی الله علیه و آله) است، روزی که رحمت رحیمیه خداوند در آن به طور کامل و تمام تجلی پیدا کرده است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد شرافت ماه رجب می‌فرمایند: رجب شهر الله الاصم است و بدان سبب آن را اصم نامیدند که هیچ ماهی به پایه عظمت آن نمی‌رسد. مردم زمان جاهلیت به رجب حرمت می‌نهادند و آنگاه که اسلام درخشیدن گرفت بر حرمت آن افزود. بدانید که رجب ماه خدا، شعبان ماه من و رمضان ماه امت من است.

در این زمینه امام کاظم (علیه السلام) نیز می‌فرمایند: رجب نام نهری در بهشت است که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‌تر است. بنابراین هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بدارد خداوند از آن نهر به او خواهد نوشاند.

همچنین در روایت دیگری نیز می‌فرمایند: رجب ماه عظیمی است که خداوند اعمال نیک را در آن چند برابر می‌فرماید و گناهان را در آن محو می‌کند.

امام صادق (علیه السلام) نیز در مورد کرامت و فضیلت این ماه می‌فرماید: آن گاه که قیامت بر پا شود منادی الهی فریاد می‌زند أین الرجبیون؟ کجایند آنان که ماه رجب را گرامی داشتند و از آن بهره‌ها بردند از آن انبوه جمعیت، گروهی برخیزند که نور جمالشان محشر را روشن کند بر سر آنان تاج‌های شاهی که مرصع به در و یاقوت است قرار دارد و در طرف راست هر نفر از آنان هزار فرشته و در سمت چپ نیز هزار فرشته به او کرامت و تعظیم الهی را تبریک گویند؛ از جانب الهی ندا آید:

بندگانم و کنیزانم به عزت و جلالم سوگند، شما را جایگاه و مقام گرامی و عطایای فراوان دهم و شما را در جایی جای دهم که از زیر آن نهرها جاری است و شما در آن جاوید خواهید بود زیرا شما داوطلبانه برای من در ماهی که من بزرگش داشتم روزه گرفتید پس خطاب به فرشتگان فرماید: فرشتگان من بندگان و کنیزان من را به بهشت داخل کنید در اینجا امام فرمودند این پاداش برای کسانی است که یک روز از اول یا وسط یا آخر ماه رجب را روزه بدارند.

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) نیز در بیان عظمت و اهمیت ماه رجب می‌فرمایند: خداوند متعال در آسمان هفتم فرشته‌ای به نام داعی قرار داده است هرگاه ماه رجب فرا رسد آن فرشته دعوت کننده هر شب تا به صبح گوید: خوشا به حال کسانی که به ذکر الهی مشغولند خوشا به حال کسانی که با میل و رغبت تمام رو به سوی درگاه خدا آرند و خداوند می‌فرماید: من همنشین کسی هستم که با من همنشین باشد و مطیع کسی هستم که فرمان مرا ببرد و آمرزنده‌ام کس را که از من طلب آمرزش کند این ماه رجب ماه من، بنده هم بنده من و رحمت هم از آن من است. هر کس مرا در این ماه بخواند پاسخ مثبت دهم و هر کس از من چیزی بخواهد به او عطا کنم و هر کس از من هدایت جوید هدایتش کنم و من این ماه را وسیله ارتباط بین خود و بندگانم قرار داده‌ام پس هر کس به آن چنگ زند به من می‌رسد.

گرچه تمام ماه رجب نزد خداوند و اولیاء گرامیش عزیز و ارجمند است لیکن برخی از اوقات آن، فضیلت ویژه‌ای دارد.

اولین شب جمعه ماه رجب از فضیلت بیشتری برخودردار است و لیله الرغائب نام دارد پیامبر اسلام در این باره می‌فرمایند: از اولین شب جمعه ماه رجب غافل نشوید فرشتگان آن را لیله الرغائب می‌نامند. چرا که وقتی یک سوم از شب گذشت هیچ فرشته‌ای نیست مگر اینکه در کنار کعبه شریف آید آنگاه خداوند نظر مرحمت به آنان کند و فرماید: فرشتگانم هر چه خواهید از من بخواهید فرشتگان گویند: بار الها حاجت و خواسته ما آن است که روزه داران ماه رجب را بیامرزی خداوند خداوند متعال فرماید: آمرزیدم.

 

فضیت روزه در ماه رجب

در مورد ثواب روزه ماه رجب در کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده است: بدانید کسی که یک روز از ماه رجب را از روی ایمان و به خاطر پاداش روزه بگیرد مستوجب رضایت خداوند می‌گردد. و اگر کسی به اندازه تمام زمین طلا انفاق کند برتر از روزه یک روز آن نخواهد بود.

همچنین اگر کسی دو روز از ماه رجب را روزه بدارد هیچ کس از اهل زمین و آسمان نمی‌تواند کرامتی را که نزد خداوند دارد توصیف کند و پاداشی مانند ده تن از راستگویان را دارد که در طول عمر خود دروغی نگفته باشند. و در روز قیامت همانند کسانی را که آنان شفاعت نموده‌اند شفاعت می‌کنند و با آنان و در گروهشان محشور می‌شوند و تا وارد بهشت گردد و از دوستان آنان باشد. و پس پیامبر ثواب سه چهار پنج تا سی روز از روزه ماه رجب را تک تک با توضیح کامل بیان فرموده‌اند.

امام موسی کاظم (علیه السلام) نیز در روایتی زیبا در مورد فضیلت روزه ماه رجب می‌فرمایند: رجب ماه عظیمی است که خداوند اعمال نیک را در آن چند برابر می‌فرماید و گناهان را در آن محو می‌کند پس هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد به اندازه مسیر یکسال از جهنم دور می‌شود و هر کس سه روز از آن ماه را روز بدارد بهشت بر او واجب می‌شود.

امام صادق (علیه السلام) نیز فرموده‌اند:

براستی که نوح در روز اول رجب سوار کشتی شد و به همراهان خود گفت که این روز را روزه بگیرند و فرمود کسی که این روز را روزه بگیرد جهنم به اندازه مسافت یکسال از او دور خواهد شد و کسی که هفت روز از این ماه را روزه بگیرد درهای هشتگانه بهشت برای او باز می‌شود و کسی که پانزده روز از این ماه را روزه بگیرد حاجتش داده خواهد شد و کسی که بیشتر روزه بگیرد خدای عزوجل ثواب بیشتری به او عنایت خواهد کرد.

سیزده رجب:

روز ولادت مولای کونین امیر المومنین علی علیه السلام است در این روز مناسب است مومنین نعمت وجود علی ابن ابی طالب را شکر گذار باشند و نعمت پیروی از آن وجود مقدس را از خدا بخواهند.

نیمه رجب

این روز نیز از روزهای ویژه و ارجمند و گرامی است. در این باره در کتاب شریف اقبال آمده است: حضرت آدم از خداوند پرسید خدایا محبوب‌ترین روزها و گرامی‌ترین زمانها نزد تو کدام است. خداوند وحی فرمود: محبوب‌ترین روزها نزد من نیمه رجب است. ای آدم در این روز بکوش  تا با قربانی کردن، میهمانی دادن، روزه داشتن، نیایش کردن، بخشش خواستن‌، لا اله الا الله گفتن به من تقرب و نزدیکی جویی

ای آدم من چنین تقدیر کردم که فرزندی از فرزندان تو را به پیامبری برانگیزم و روز نیمه رجب را به او و به امت ویژه سازم که در آن روز چیزی از من نخواهند جز اینکه بدانان ببخشم و عفو و گذشت نخواهند جز اینکه از گناهانشان درگذرم ای آدم آنکه نیمه رجب را روزه دارد ذکر گوید، خضوع و خشوع کند و از صدقه دهد، نفس خویش را پاس دارد پاداشی جز بهشت نخواهد داشت ای آدم به فرزندانت گوشزد کن که در ماه رجب نفس خویش را پاس دارند و از کج راهی بپرهیزند که گناه در این ماه بس بزرگ است.

اما از اعمال نیمه رجب خواندن دعای استفتاح، زیارت امام حسین (علیه السلام) به جای آوردن چهار رکعت نمازی که حضرت امیر در این روز به جای می‌آورد و پس از آن خواندن دعای یا مذل کل جبار و سپس خواستن نیازهای خویش از خدا، به جای آوردن نیمه دوم نماز سلمان و روز را با توسل به صاحبان روز به پایان بردن.

 

دیگر اعمال ماه رجب

از دیگر اعمال مهم و ارجمند این ماه خواندن اذکار دعاهایی است که از سوی معصومین (علیهم السلام) روایت شده است. از جمله آنکه:

1ـ در طول ماه هزار بار خواندن این دعا: استغفرالله ذوالجلال و الاکرام من جمیع الذنوب و الاثام. شیخ صدوق در این باره روایت کرده است که هر کس این دعا را در رجب هزار بار بخواند خداوند به او می‌گوید: اگر تو را نیامرزم خدای تو نیستم، خدای تو نیستم.

2ـ خواندن سوره توحید ده هزار یا هزار بار که هر کس در رجب این سوره را هزار بار بخواند در قیامت پاداشی برابر عمل هزار پیامبر و هزار فرشته خواهد داشت و هیچ کس از او به خدا نزدیکتر نخواهد بود جز آنکه پیش از این سوره را خوانده باشد.

گفتن هزار بار لا اله الا الله و روایت شده هر کس در رجب هزار بار لا اله الا الله بگوید خداوند صد هزار حسنه برای او می‌نویسد و صد کاخ بهشتی به او می‌دهد.

4ـ صدبار خواندن این دعا: استغفرالله الذی لا اله الا هو وحده لا شریک له و اتوب الیه که روایت شده هر کس این دعا را صد بار بگوید و پس از آن صدقه انفاق نماید خداوند کارش را با بخشش و آمرزش پایان دهد و اگر همان را چهارصد بار بگوید خداوند پاداش صد شهید را به او می‌دهد.

به پیروی از امام سجاد (علیه السلام) در همه ماه در سجده‌های خود این دعا را بخواند: عظم الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک.

6ـ از جمله اعمال دیگر ماه رجب که دارای فضیلت بی شماری است خواندن دعای یا من ارجوه لکل خیر بعد از هر نماز واجب است این دعا در مفاتیح الجنان ذکر شده و برای فرد فضیلت‌های بی شماری را به همراه دارد.

7ـ خواندن دعای اللهم انی اسالک صبر الشاکرین لک در هر روز. در کتاب اقبال در مورد این دعا آمده است که معلی از حضرت امام صادق (علیه السلام) خواست تا دعایی به او بیاموزد که تمام معارف شیعه را در برداشته باشد امام خواندن این دعا را به او توصیه کرده است.

8ـ هر روز این دعا را خواندن: یا من یملک حوائج السائلین.

9ـ خواندن دعای اللهم انی اسألک بمعانی جمیع ما یدعوک به ولاة امرک که از دست خط حضرت ولی عصر نقل شده است و دعایی است با مضامین بسیار بلند و نیکو که درهایی از علم  و معرفت را به روی آنکه اهل آن باشد می‌گشاید.

10ـ خواندن دعای ارجمند و پر مضمون اللهم یا ذالمنن السابغه...

11ـ زیارت حضرت امام حسین (علیه السلام) در آغاز و در میان ماه.

12ـ به جای آوردن نمازهای ویژه ماه.

13-توجه به اعمال روز 13-14-15 رجب که به ایام البیض مشهور است.

منابع مقاله:

1ـ مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی: فضیلت اعمال ماه رجب.

2ـ المراقبات، شیخ جواد ملکی تبریزی: اعمال ماه رجب.

3ـ ثواب الاعمال، شیخ صدوق.

4ـ اقبال الاعمال، سید بن طاووس: اعمال ماه رجب.

5ـ مصباح المتهجد، شیخ طوسی: فضیلت ماه رجب



تاريخ : ۱۳۸٩/۳/۱٩ | ٤:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ...
 

ایام حج عمره بود گفتم راجع به مسجدالنبی مطلب بذارم  البته من که یاد مسجدالنبی میافتم اشکم در میاد امیدوارم همه قسمت بشه برید زیارت رسول الله دوستان بهم گفتن چرا اینقدر درباره حج مینویسی بخدا شما نمیدونید حج برای من تجلی زنده شدنم دوباره بخدا وقتی یاد مسجدالنبی میافتم اشک جلو چشمام میادبازم میگم اینشاالله قسمتتون بشه بردید و از نزدیک ببنید امین یارب العالمین

 

مسجد النبی (صلی الله علیه وآله‏) نخستین اقدام رسول خدا در مدینه منوره ساختن مسجد بود. پیش از آن، در قبا نیز مسجدی به دست آن حضرت و اصحاب بزرگوارشان ساخته شد که چنین اقدامی نشان از اهمیت نقش مسجد در اسلام دارد. مسجد النبی صلی الله علیه وآله‏ شریف‏ترین مسجد پس از مسجد الحرام، مسجد النبی است که در مدینه منوّره واقع شده است. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) درباره نماز خواندن در این مسجد فرمود: صَلَاةٌ فِی مَسْجِدِی هَذَا تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ عَشَرَةَ آلافِ صَلَاةٍ فِی غَیْرِهِ مِنَ الْمَسَاجِدِ إِلَّا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ فَإِنَّ الصَّلَاةَ فِیهِ تَعْدِلُ مِائَةَ أَلْفِ صَلَاةٍ . نماز در مسجد من نزد خداوند، برابر با ده هزار نماز در مساجد دیگر است، جز مسجد الحرام، که نماز در آن برابر با صد هزار نماز است.

‏بیشتر مورّخان معتقدند که مساحت مسجد در آغاز، حدود 1060 متر مربّع بوده است. (یعنی 70 ذراع طول و 63 ذراع عرض) امّا پس از بازگشت رسول خداصلی الله علیه وآله از غزوه خیبر در سال 7ه . ق، به دلیل افزایش تعداد مسلمانان، به مساحت مسجد افزوده شد و طول و عرض آن هر یک، به حدود یکصد ذراع افزایش یافت و مساحت آن به 2475 متر مربّع رسید و در نتیجه مسجد به شکل مربّع در آمد. مسجد النبیصلی الله علیه وآله در توسعه عمر بن خطاب‏ عمر بن خطّاب در سال 17ه . ق. از طرف غرب 20 ذراع (10متر)، از جانب قبله 10 ذراع (5متر) و از سوی شمال 30 ذراع (15متر) به مسجد افزود و در نتیجه طول مسجد به 140 متر و عرض آن به 60 متر و مساحت آن به 3575 متر مربّع رسید. مسجد النبی صلی الله علیه وآله در توسعه عثمان بن عفان‏ عثمان بن عفان در سال 29 - 30ه . ق، 496 متر مربّع به‏ مسجد النبیصلی الله علیه وآله افزود و مساحت آن به 4071متر مربّع رسید و تا زمان ولید بن عبدالملک به همین شکل باقی ماند. مسجد النبیصلی الله علیه وآله در توسعه ولید بن عبدالملک‏ ولید در سالهای (88 - 91ه . ق.) 2369متر مربّع به مساحت مسجد افزود و مساحت آن به 6440متر مربّع رسید. مسجد النبی صلی الله علیه وآله در توسعه مهدی عباسی‏ مهدی عباسی در سال 161ه . ق، بار دیگر دست به توسعه مسجد زد و مساحت آن را به 8890 متر مربّع رساند. توسعه مسجد النبی صلی الله علیه وآله در عصر ممالیک‏ در عصر ممالیک، قایتبای به سال 888ه . ق. 120 متر مربّع به مساحت مسجد افزود و مساحت آن را به 9010 متر مربع رساند. مسجد النبی صلی الله علیه وآله در توسعه دوران عثمانی‏ سلطان عبدالمجید عثمانی در سالهای (1265 -1277ه . ق.)، 1293متر مربّع به مساحت مسجد افزود و مساحت آن را به 10303 متر مربع رساند. افزوده‏های دوره سعودی در مسجد النبی صلی الله علیه وآله‏ پس از روی کار آمدن سعودیان، در توسعه اوّل سال (1372ه . ق.) 6024 متر مربّع به مساحت مسجد افزوده شد و مساحت کلّ مسجد را به 16327 متر رسید. در توسعه دوّم که از سال 1405ه . ق. آغاز شد. 82000 متر مربع دیگر به مساحت مسجد افزوده شد و مساحت آن به 98500 متر مربع رسید که بیش از 167000 نمازگزار را در خود جای می‏دهد. گفتنی است که با توسعه اطراف حرم هزاران‏ نفر دیگر به ظرفیت نمازگزاران افزوده شده است. آنچه از آثار و اسامی امامان شیعه و خلفا و برخی صحابه بر کتیبه‏های مسجد النبیصلی الله علیه وآله به چشم می‏خورد، یادگاری از سلاطین عثمانی است که میانِ فرق اسلامی جمع کرده است. و جالب است که نام امام زمان به صورت محمّد المهدی بر یکی از کتیبه‏ها به گونه‏ای نوشته شده که کلمه حی از درون این طرح جلوه‏گر است.
بخش‏های مختلف مسجد النبی صلی الله علیه وآله‏ روضه شریف: قسمتی از مسجد النبی که در ناحیه جنوب شرقی (رو به سمت قبله) قرار دارد، به نام روضه مطهر شناخته می‏شود. این قسمت فضیلت زیادی دارد و در حدیثی از رسول خداصلی الله علیه وآله به عنوان باغی از باغ‏های بهشتی معرفی شده است؛ مَا بَیْنَ قَبْرِی وَ مِنْبَرِی رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ روضه شریف 330 متر است که طول آن 22 متر و عرض آن 15 متر می‏باشد. در محدوده روضه مطهّره سه مکان مقدّس دیگر نیز وجود دارد که عبارتند از: 1 - مرقد مطهّر پیامبرصلی الله علیه وآله 2 - منبر 3 - محراب. مرقد مطهّر رسول خداصلی الله علیه وآله‏ یکی از بهترین نقاط مسجد، مدفن رسول خداست. پیامبری که محبوب خدا و خلق بود و میراث‏های گرانبهای اسلام، حاصل تلاش بیست و سه ساله آن حضرت است. در کناره شرقی مسجد، رسول خداصلی الله علیه وآله حجره‏هایی برای زندگی همسران خود ساخته بود که تا قریب نود سال پس ازرحلت آن حضرت نیز سرپا بود. ابتدا حجره‏ای برای سوده، پس از آن برای عایشه و در امتداد آن حجره‏ای برای حضرت فاطمه علیها السلام ساخته شد. مورّخان نوشته‏اند که رسول خداصلی الله علیه وآله در حجره‏ای که وفات یافت، دفن شد. مرقد رسول خداصلی الله علیه وآله در زمان خلیفه دوّم در اتاق کوچکی قرار داشت و تا زمان توسعه مسجد در عهد ولید، به همان شکل باقی بود، در آن زمان که قسمت شرقی مسجد توسعه یافت مرقد مطهّر نیز در مسجد قرار گرفت. اکنون محدوده حجره طاهره که مرقد نیز داخل آن قرار دارد 240 متر (16متر طول و 15متر عرض) مساحت دارد که ضریحی مطلّا در اطراف آن کشیده شده است. در چهار گوشه حجره طاهره چهار ستون مستحکم بنا شده است که گنبد سبزی بر روی آن قرار دارد. این حجره دارای چند در است. درِ حجره‏فاطمهعلیها السلام که نشانه محلّ حجره آن حضرت است. درِ تهجّد در شمال حجره و درِ وفود یا باب الرحمه در جهت غرب و درِ توبه یاباب الرسول در جهت جنوب (قبله). در حجره طاهره محلّی به عنوان قبر فاطمهعلیها السلام با بقعه کوچکی مشخص شده و در داخل ضریح جای گرفته است. در قسمت جنوبی این بقعه نیز محراب فاطمه علیها السلام قرار دارد.

 

منبر: یکی از مکانهای مقدّس در مسجد، محلّ منبر رسول خداصلی الله علیه وآله است. در روایات آمده است که پیامبر در آغاز با تکیه بر درخت خرما، به ایراد خطبه می‏پرداخت، یکی از اصحاب پیشنهاد ساختن منبری را داد تا رسول خداصلی الله علیه وآله روی آن بنشیند تا هم مردم او را ببینند و هم آن حضرت از ایستادن خسته نشود. این منبر دارای سه پلّه بوده است. منبر رسول خداصلی الله علیه وآله هشت بار نوسازی شده هر بار در جای پیشین خود قرار داده شده است.
منبری که در حال حاضر وجود دارد منبری است که سلطان مراد عثمانی در سال 999ه . ق. دستور ساخت و نصب آن را داد. این منبر دارای دوازده پلّه می‏باشد و یک اثر ارزشمند هنری است. محراب: محراب در محلّی ساخته شده است که رسول خداصلی الله علیه وآله در آنجا نماز می‏گزارد. و در اینکه محلّ نماز آن حضرت همین محراب فعلی است تردیدی نیست. زمانی که ولید دستور توسعه مسجد را داد و عمر بن عبدالعزیز آن را اجرا کرد، بر جایگاه نماز رسول خدا محرابی ساخته شد. محراب‏های دیگری نیز که محلّ نماز برخی خلفا بوده در مسجد ساخته شده است.
 سقف‏مسجدپیامبرصلی الله علیه وآله برستون‏هایی‏قرارداشت‏که علاوه برنگهداری‏سقف، مورد استفاده رسول خدا و اصحاب آن حضرت بود، از ستون‏های هشتگانه زمان آن حضرت خاطرات ویژه‏ای باقی مانده که موجب تقدّس آن شده است. هر بار که مسجد باز سازی می‏شده محل این ستون‏ها تغییر نمی‏کرده، جز این که ستون‏های قدیمی جای خود را به ستون‏های جدید می‏داده است. طبیعی است با توسعه مسجدستون‏های‏جدیدی‏نیزبر آن افزوده می‏شد؛ به طوری که اکنون نزدیک به 706 ستون در مسجد وجود دارد. ستون‏هایی که در محلّ قدیمی مسجد، در قسمت جنوبی آن قرار داشته اکنون با رنگ سفید از بقیّه ستون‏ها مشخص شده که ویژگی برخی از آنها عبارت است از: 1 - ستون مَحْرَس: علی بن ابی‏طالب علیه السلام در کنار این ستون می‏ایستاد و از رسول خداصلی الله علیه وآله محافظت می‏کرد. اسطوانه محرس را به نام استوانه علی بن ابی‏طالبعلیه السلام نیز می‏شناسند؛ زیرا آن حضرت در کنار آن نماز می‏گزارده است.

 

ستون توبه: این ستون را استوانه ابولبابه نیز نامیده‏اند. چه اینکه ابولبابه، پس از کاری که به سود یهودیان بنی‏قریظه از او سر زد، تحت فشار وجدان قرار گرفت و به منظور توبه و تنبیه خویش، خود را به ستون بست و افزون بر ده شبانه روز بر آن حال باقی ماند و تنها در اوقات نماز و هنگام قضای حاجت دخترش او را از ستون می‏گشود. تا اینکه بر پیامبر خداصلی الله علیه وآله در مورد پذیرش توبه ابولبابه وحی نازل شد، آن حضرت به مسجد آمد و او را از ستون باز کرد. نماز و توبه در کنار این ستون فضیلت دارد.

ستون وفود: یکی از کارهای روزانه رسول خداصلی الله علیه وآله ملاقات با سران قبایل بود. محلّ این ملاقاتها در کنار ستونی از ستون‏های مسجد بود که بعدها به نام اسطوانة الوفود معروف شد و اکنون نیز به همین نام شناخته می‏شود. 4 - ستون سریر: محلّی است که رسول خداصلی الله علیه وآله تختی از شاخه‏های خرما در کنار آن می‏گذارد و روی آن به استراحت می‏پرداخت. 5 - ستون مهاجرین: علّت انتخاب نام مهاجرین برای این ستون، شایداین بوده است که مهاجران مکّه در کنار این ستون نماز می‏گزاردند و می‏نشستند. این‏ستون به نام عایشه نیز شناخته می‏شود؛ زیرا از عایشه نقل شده است که اگر مردم فضیلت نماز در کنار این ستون را می‏دانستند بر سر آمدن کنار آن قرعه می‏زدند و به همین دلیل به آن ستون قرعه هم گفته شده است.

 


ستون تهجّد: در روایت است که پیامبر خداصلی الله علیه وآله شب هنگام که مردم، مسجد را به سوی خانه‏هایشان ترک می‏کردند، حصیری در کنار این ستون می‏گستراند و به تهجّد و نماز شب می‏پرداخت و به همین مناسبت به این اسم معروف شد. 7 - ستون مربَّعَة القبر: این استوانه که به آن مقام جبرئیل نیز می‏گویند چسبیده به ضلع شمالی ضریح مطهّر است و درِ خانه حضرت فاطمهعلیها السلام از آنجا گشوده می‏شده است. و این همان دری است که به روایت ابن عبّاس پیامبر خداصلی الله علیه وآله هر روز پنج بار - در وقت نمازهای پنجگانه - به مدّت نه ماه کنار آن در می‏ایستاد و می‏گفت: اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ " إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً " .(احزاب 33)

 


 ستون مخلّقه: رسول خداصلی الله علیه وآله در آغاز بر تنه درخت خرمایی تکیه می‏کرد و خطبه می‏خواند. نوشته‏اند زمانی که برای آن حضرت منبر ساخته شد از این درخت ناله‏ای برخاست شبیه ناله شتر ماده‏ای که از بچه خود جدا شود و از این رو، این ستون را، ستون حنّانه نامیده‏اند. ستون مخلقه در محلّ همان تنه نخل نصب شده است و از آنجا که با خَلُوق خوشبو و معطّر می‏شده، ستون مخلّقه نامیده شده است. صفّه‏ صفّه نام مکانی است که گروهی از مهاجران مسلمان بی‏سرپناه در سال‏های اوّلیه هجرت در آنجا سکونت داشتند. زمینی که به آنها اختصاص داده شده بود حدود 96متر مساحت داشت و مسقّف بود و در میان باب جبرئیل و باب النساء قرار داشت. افرادی مانند بلال، ابوذر، مقداد، حذیفه و... از اصحاب صفّه بوده‏اند. مقام جبرئیل: این محلّ بدان جهت به عنوان مقام جبرئیل شناخته‏شد که این فرشته مقرّب الهی از آنجا بر رسول خداصلی الله علیه وآله وارد می‏شد و به خدمت آن حضرت می‏رسید. این محلّ اکنون داخل حجره شریفه قرار دارد و قابل دسترسی نیست. درهای نخستین مسجد 1 - باب الرَّحمه: این در، در دیوار غربی مسجد قرار دارد. نامگذاری این در به رحمت برگرفته از حدیثی رسول خداصلی الله علیه وآله است که به درخواست شخصی که از این در وارد شده بود، از خداوند طلب نزول باران کرد و پس از هفت روز نیز طبق درخواست همان شخص تقاضای قطع باران گردید. این در را باب عاتکه نیز می‏نامند. 2 - باب جبرئیل: این در، مدخل ورودی رسول خداصلی الله علیه وآله بوده و در دیوار شرقی مسجد قرار دارد، در روایت آمده است: رسول خداصلی الله علیه وآله در مدخل این در با جبرئیل ملاقات کرد و از این رو به باب جبرئیل نامگذاری شد.

 باب السلام: این در نیز در دیوار غربی مسجد قرار دارد و از زمان بنای نخستین مسجد وجود داشته است

باب النساء: یکی از درهای مهم، که با توسعه مسجد در عهد خلیفه دومّ ایجاد شد، باب النساء است. که هم‏اکنون نیز بدین نام شهرت دارد. این در، اختصاص به رفت و آمد زنها به مسجد داشته است. در توسعه‏های بعدی، ده‏ها درِ جدید به مسجد افزوده شده است.

 

مناره‏های مسجد زمانی که ولید مسجد را توسعه داد، چهار مناره بر چهار گوشه مسجدالنبی ساخت، این مناره‏ها در گذر زمان جای خود را به مناره‏های بزرگتر و محکم‏تری داده و مناره‏های جدیدی نیز برای مسجد ساخته شد. چهار مناره اصلی مسجد عبارتند از: مناره‏های سلیمانیه و مجیدیه که در دو سوی ضلع شمالی قرار گرفته و مناره‏های قایتبای و باب السلام که در دو سوی ضلع جنوبی (قبله) واقع شده‏اند. در حال حاضر مناره‏های دیگری نیز بر مسجد افزوده شده و تعداد آنها به ده رسیده است.



تاريخ : ۱۳۸٩/۳/۱٢ | ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ...

مادر سر چشمه گیتی...
غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی  سوار بر بال پرنده محبت دید.
آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟
مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...
مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک...روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.

مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...



تاريخ : ۱۳۸٩/۳/٩ | ٥:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ...

خواهی که شود قلب تو چون آئینه

 ده عیب برون کن از درون سینه

حرص و حسد و کبر و غرور و غیبت

عُجب و طمع و بُخل و ریا و کینه



تاريخ : ۱۳۸٩/۳/٤ | ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ...

 

نکته ای در نقطه

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله رب العالمین والصلاة علی سید الانبیاء محمد وآله واللعن علی اعدائهم اجمعین.

نوشتار حاضر جمع آوری چند یاددا شت است که گفته اند:

گاه باشد که کودکی نادان ................................ به غلط بر هدف زند تیری

کما اینکه چه بسا برق جهانی ، لحظه ای در ذهنی بدرخشد که اگر درسطری پیاده شود و بدست خبیر افتد ، فرماید : که این رشته سر دراز دارد، وگاهی این تفریحات ذهنی ثمراتی لطیف بر آن مترتب بود، که یکی از موارد آن را در کتاب خزائن که به همین منظور تألیف شده است میتوان دید:

« قاعدة : قد سنح بخاطری الفاتر فی لیلة الثلثاء سابع عشر صفر المظفر سنة 1212 ه ق [ 10 اوت1797، که تقریباً همزمان با جریان معروف دانش آموز آلمانی( 1855-1777 ) است] لاجل تحصیل الکمالین الظهوری [Σ] و الشعوری لکل عدد ترید بوجه سهل ، اما طریق تحصیل الکمال الظهوری فهو کل عدد ترید ان تعلم کماله الظهوری فزد علیه واحداً و خذ نصف المجتمع و اضرب النصف فی هذا العدد فالحاصل هو کماله الظهوری مثلاً ترید ان تعلم کمال الظهوری للتسعة فزد علیه واحداً فیصیر عشرة و خذ نصف العشرة و هو الخمسة و اضربها فی التسعة یحصل خمسة و اربعون فهذا الکمال الظهوری للتسعة
الخ 1  ».

17 شعبان المعظم 1418 .............. ح

مدخل

ازجمله مباحثی که تا کنون حالت بین الامرین خود را در بین صاحب نظران حفظ کرده و هر کدام از طرفین در ذکر ایرادات شنیعه قول مقابل با طمطراق ، اما در دفاع از شنائع وارده بر قول خود حالت تدافعی عجیب دارند بررسی امری است که نزد رسیدن به مرز با آن برخورد میکنند، و درهر مقامی و یا نزد هر طائفه ای تعبیری از آن میشود ، در آن نقطه که تمام حرفهای سابق و مفاهیم و توصیفات قبلی از دست ما گرفته میشود چه بگوئیم؟

ابوریحان توارد این شنائع را بعنوان سؤال نزد ابن سینا میبرد ، و شیخ جواب ارسطو را از آن به « سفسطة و مغالطة ظاهرة »
[2] نسبت میدهد، شارح مقاصد گوید: « و الحق ان حدیث الکرة و السطح قوی » [3]، و در اسفار از شبهه طفرة الزاویه به « عقدة عسیرة الانحلال و اشکال صعب الزوال » [4] تعبیر می فرماید ، ودرمنظومه اگر چه به حق فرمود: « بطلان الجزء فی هذه الاعصار صار قریباً من البدیهیات لکثرة ما اقام الأفاضل من البراهین المحکمة الطبیعیة و الهندسیة »[5] لکن در پایان مثل صاحب شوارق مشی نفرمود،که پس از اماته خصم بفرماید هنوز شکوک مستصعبه ای هست که باید اماطة شود[6] .

آیا نقطه را تعریف ناشده رها کنیم؟

در محاورات علمی تکرار میشود که چون سلسله تعریفات تا بینهایت نمیتواند امتداد پیدا کند و شاهد آن دورهائی است که پیش میآید پس ناچاریم بعض مفاهیم واضحه را تعریف ناشده رها کنیم و دیگران را به آنها تعریف کنیم.
ولی لازم است رمز وضوح یک مفهوم را بررسی کرد، چرا وضوح مراتب دارد، و نقطه آغازین وضوح کجاست؟
چنین به نظر میرسد که تمکن عقل از آلات خود و ظهور مفاهیم و معانی در بساط عقل، تنها بوسیله مقابله است، بلکه در حس هم چنین است که از محضر بزرگی شنیدم که میفرمود: « ظاهراً اول چیزی که بچه را بخود متوجه میکند حرکت است » یعنی حرکت است که امر را از سذاجت محضة بیرون می آورد، لکن ظهور محسوسی به قوه ای، در قبال محسوسی از همان قوة است، و وقتی که این محسوس در منظر عقل قرار میگیرد در باطن او معنائی ملحوظ عقل میشود که آنهم برای خود مقابلی عقلانی دارد؛ و تفرقه بین این ظاهر و باطن را میتوان مثلاً در نقطه ایکه در کلاس هندسه رد و بدل میشود با نقطه ای که هنگام نوشتن حرف نقطه دار یا برای تمام شدن جمله از آن استفاده میشود ملاحظه نمود.

بنابر این اگر به مقابله ، ادراک مفاهیم صورت میگیرد پس هر مفهومی که تنها یک مقابل دارد امرآن دائر بین وجود و عدم در ذهن است ، به مقابله میآید و وقتی آمد دیگر ابهام در او معنی ندارد ، ولی مفهومی که چندین مقابل دارد میتواند به لحاظ یکی از مقابل ها در ذهن بیاید ولی تنها بوجهی ادراک شده است و هنوز وجوه دیگری دارد که تنها با مقابلهای خود ادراک میشود. و اما اینکه رمز تقابل چیست و آیا متقابلین دوشاخه ای از یک ساقه اند یا دو لنگه ای از یک بار؟ مقامی دیگر دارد.

در اینجا نکته ای را باید توجه نمود ، و آن اینکه وقتی انسان لفظی را میشنود که در نزد او با معنائی پیوند خورده است بطور ناخودآگاه استحضار مشاهده سابقه ای مینماید که در نزد او یا حالت اعداد و یا تعاون در ادراک عقلانی آن مفهوم داشته است ، و چون هر مشهودی مجمع حیثیات عدیده ای است ، در تکرر نظر پیوندی حاصل میشود بین آن لفظ و تمام حیثیاتی که با آن معنای ابتدائی تناسبی دارند ، و هنگام تفکرات دقیق علمی و استدلال بر آنها ، اشتباهات ظریفی صورت میگیرد ، مثل اینکه میبینیم گاهی نقطه گفته میشود و فقط نظر به تقاطع دو خط داریم ، و گاهی محل عبور خط ، و گاهی محل تماس خط منحنی و مستقیم ، و گاهی نهایت مخروط در رأس آن ، و گاهی آنچه که در محور میتواند عددی را بخود اختصاص دهد ، و گاهی آنکه با حرکت خود خط پدید می آورد ، و گاهی آنکه خط از او تشکیل شده است ، و گاهی آنکه میتوان بوسیله او دائره رسم کرد ، و مانند اینها.
مضایقه ای نیست که در تقاطع دو خط « نقطه » بگوئیم ، و هنگام حدّ گیری ولو در چند مقیاس مختلف « نقطه تماس » بگوئیم و بدون ملاحظه حدگیری هم « نقطه تماس » بگوئیم ، اما دقائق علمی را هم میتوان با این خلط حیثیات ممتاز کرد؟! البته منظور ارائه تعریف برای دانش آموز مبتدی نیست تا نقش وارد کردن مفهوم در ذهن داشته باشد ، بلکه تعریفی که در دقائق علمی مرجعیت داشته و نقش جدا کننده حیثیات دقیقة را داشته باشد ، و این مجال باقی بماند که گاه دقت فکر و حدّت نظر از معنائی که به ازاء لفظ نقطه قصد میکنیم تفحص نمائیم.
و اکنون سؤال این است که نقطه از چه مرتبه وضوح برخوردار است ، و حال آنکه تنها یک مقابل ندارد چه در حالتی که معنائی توصیفی و عقلانی باشد یا حقیقتی عقلانی که توصیف از آثار و لوازم آن باشد و یا محسوس قوه ای از قوای ادراکیه باشد ، و آیا ممکن است که تعداد حیثیات دخیله در ظهور معنای نقطه در موارد مختلف و شرائط گوناگون یکسان و متساوی نباشد و در نتیجه مفهوم را دارای مراتبی از وضوح نماید یا اینکه تفاوتها فقط به تطبیقات و مصادیق برمیگردد؟ و مخفی نیست که اگر مفهومِ به ظاهر واحدی مثل بعد در مقابل مفهوم نقطه قرار گیرد چون خود مشتمل بر حیثیاتی است مثل طول و عرض و عمق پس نمیتواند نقطه را به اولین درجه وضوح برساند . و نظیر همین سؤال در باره « ذره » یا « لحظه » یا « مجموعه » مطرح است. آیا چون این تعاریف به دور منجر میشود برای همه مراحل بعد هم آنها را تعریف ناشده رها کنیم یا ممکن است که هر چه اطلاعات ذهن توسعه پیدا میکند و مقابلات متعدد را واقف میگردد با اتکاء به مفاهیم نظریه ای که به مراتب از مثل مفهوم نقطه سنگین تر است بازگشتی به مفهوم نقطه کرده و افاعیل ناخود آگاه ذهن را در ارتباط با آن خود آگاه کنیم .
یادداشتهای متفرقه ایکه در اینجا جمع آوری شده تلاشی بوده است از ذهنی قاصر ، و بدون همراهی با ادعاء بسر رساندن مطلب ؛ و غرض از ضبط آنها ، هم فراموش نشدن ، و هم اینکه چه بسا تحریکی باشد برای اذهان قویه تا به حق مطلب برسند. والله الموفق الهادی.

دو تعریف رقیب و با سابقه برای نقطه


معلم در اولین بار که میخواهد دانش آموزان را با نقطه آشنا کند میگوید: سر مداد را تا ممکن است تیز کنید و بدون کوچکترین حرکتی روی کاغذ بگذارید ، تیزی برای نفی تجزّی ، و عدم حرکت برای نفی ترکّب ، یعنی بطور مطلق امتداد و بعد را بردارید و تعدد بالفعل یا بالقوة را نفی کنید ، و اکنون دانش آموز مقصود را گرفت ، با مفهوم نقطه آشنا شد ، و لذا اگر با مسلّح کردن چشم او سر مداد را مثل قله کوه و نقطه روی کاغذ را همانند یک فلات وسیع مشاهده کرد ، تنها مصداق را از دست او گرفته ایم و مفهوم نقطه جایگاه خود را حفظ کرده است.
اما وقتی این دانش آموز چند قدمی در علم پیشروی کند با سؤالی مشکل روبرو میشود که خلاصه در نهایت امر ما به نقطه خواهیم رسید یا خیر؟ یعنی مصداقی خارجی برای این مفهومی که براحتی آنرا ادراک میکنیم وجود دارد؟ و از دیر زمانی برای پاسخگوئی به این سؤال تلاشها شده است.
مفهوم نقطه نزد کسانی که قائل به جزء لا یتجزی و جوهر فرد شدند موقعیت خود را حفظ کرد یعنی تعریف نقطه به « ما لا جزء له » یا « ما لا بعد له » کاملاً صحیح بود « ما » ی موصوله مصداقی خارجی داشت و جوهر فرد هیچ گونه بعد قار نداشت ، اما نزد کسانیکه جوهر فرد را غیر معقول دانستند مفهوم نقطه رنگ « نهایت و طرف خط » بخود گرفت و درابتداء ولو از آن تعبیر به عرض میکردند اما با وضوح امر در معقولات ثانیه فلسفیه و اعتباریات نفس الامریه شکی باقی نماند که « طرف » فقط اتصاف خارجی دارد نه عروض خارجی ، و وجود فی نفسه لغیره یعنی عرض نیست.
و از آنجا که ممکن است گفته شود غالب نزاعهائی که بین بزرگان اهل فکر و تعقل صورت میگیرد از ملاحظه یک طائفه حیثیتی را غیر از حیثیت ملحوظه طائفه دیگر است، به جهت اشتمال نفس الامر بر حیثیات لطیفه و دقیقه که چه بسا سالها مناظرات علمیه لازم است تا از هم تفکیک شوند ، آیا محتمل نیست که یکی از آن موارد جزء لایتجزی باشد که با وضوح بعض مفاهیم مثل حدّ و یا دست یافتن به بعض امور تجربیه، اطلاق صحت یا بطلان از مدعای طرفین سلب شود و هر کدام در محدوده خود حاکم شود و در این میان تعریفی هم برای نقطه، نسبت به کم متصل و اصل قرار دادن پیوستگی و اجزاء بالقوه ، و یا نسبت به کم منفصل و اصل قرار دادن اجزاء بالفعل ، به دست آید با ضمانت در تطبیق ؟ در طی چند یادداشت، زمینه سازی شده است برای هر دو نوع تعریف که در آنها از مفهوم حدّ و مجموعه و نیز دو نوع میل به صفر کمک گرفته شده است . البته اگر مجموعه ها را به سه دسته تقسیم کنیم 1- مجموعه های حقیقی 2- مجموعه های اعتباری 3- مجموعه های فرضی ،مقصود در اینجا فقط دسته اول خواهد بود.

ذرّه ای در لحظه ای در نقطه ای در تکانی

یادداشتها

نقطه تماس خط و دائره یا دو سر مخروط از نظر هندسی فرض صحیحی است، و برهان اقلیدس بر کوچکترین زاویه حاده تام است، و ادراکات هندسی یا بر صرف تعقل دور میزند که این فرض صحیح است، و یا بر تصویر مثالی ذهنی دور میزند که باز این فرض صحیح است چون صورت علمیه قابل بزرگ شدن نیست پس در هر مقیاس نزد حدّ همان مقیاس تماس در نقطه حاصل شده است چون در آن مقیاس دیگر امتداد قابل تقسیم نداریم و تصویر بزرگتر باز حدّ مخصوص به خود و نقطه مخصوص به خود دارد و اما از نظر خارجی اساسا تماس تحقق پیدا نخواهد کرد مگر در ضمن یک امتداد ولو کوچک، و در این حال اگر در مقیاس ناظر، به حدّ رسیده باشد گوئیم تماس در نقطه حاصل شده به نظر ناظر، لکن از آنجا که امر خارجی تا بینهایت صلاحیت دارد که بزرگ شود خواه به انبساط خود او یا به کوچک کردن مقیاس ناظر، پس ما در خارج امری و موضعی به نام نقطه تماس نداریم بلکه تماس همیشه در خارج در ضمن یک امتداد خواهد بود که این امتداد در هر حدّ مقیاس معینی نام نقطه به خود میگیرد یعنی در آن مقیاس مفهوم نقطه بمعنای غیر ذی بعد بر آن صدق میکند نظیر صدق واحد بر یک انسان در حالیکه سراپای او کثرت است و متشکل از اجزاء و اعضاء .
پس مفهوم نقطه مفهومی است که تمام نقاط خارجی بطور نسبی فقط او را نشان میدهند مثل مفهوم واحد که تمام واحدهای خارجی بطور نسبی فقط آنرا نشان میدهد و مفهوم آن بطور تام در هیچ مصداق خارجی جسمانی محقق نمیشود یعنی همه واحدها از حیثی واحد و از حیث دیگر متعدد هستند حتی خود « یک » دو نیم است همانطوریکه خود « دو » یک عدد است. در خارج چیز بی بعد نداریم اما بی بعد بمعنای بعد به صفر میل کرده نسبت به یک واحد مشخص مفروض، داریم، و همانطور که حدّ خاص میل به صفر نفس الامریت دارد و جزاف نیست آثار نفس الامری هم دارد که از آنها معدّ بودن برای ظهور صور ملکوتیه مجرّده اشیاء نزد قوای مدرکه است.
پس مفهوم نقطه مفهوم نسبی بمعنای اینکه مثل معقولات ثانیه اعتباریه انتزاعیه قیاس و نسبت مقوم خود مفهوم باشد نیست بلکه مثل مفهوم « یک » و بلکه مطلق عدد بوسیله نسبتی بیرون از خود، مفهوم را نشان میدهد. تعریف نقطه به طرف خط آنرا معقول اعتباری نفس الامری میکند که انتزاع آنرا از جسم تعلیمی و سطح و خط متأخر میسازد ، و تمام این معقولات ثانیه یک نوع نسبیت در آنها است که میتوان به صورت مصدر صناعی بیان کرد مثل فوقیت ، علیت ، طرفیت ، ولی از نقطه چنین تعبیری نمیتوان کرد بلکه ذهن برای نقطه مصداقی میطلبد ورای منشأ انتزاع که طرف خط باشد ، و نباید شک کرد که معنای چیز بی بعد به مفهوم ارتکازی متبادر از نقطه نزدیکتر است تا طرف الخط که چون جزء لایتجزی و جوهر فرد را محال دانسته اند در نتیجه نقطه را چنین تعریف کرده اند .
ایماءٌ : از تقسیم هر امتداد و بعد اجزائی از سنخ خود او بدست میآید لکن وقتی به یک کره تکوینی یعنی ذره نسبت به هر عالمی مثل زمین برای کیهان رسیدیم دیگر از تقسیم آن، کره بدست نمیآید بلی میتوان کره کوچکتر در او فرض کرد ولی این غیر از تقسیم او به کرات است.
وقتی میگوئیم نقطه آنست که بعد ندارد ، در هندسه مسطحه منظور عدم طول و عرض است اما در هندسه فضائی عدم طول و عرض و عمق است که میتوان به آن ذره گفت ، هر چند ذره اصطلاح فیزیکی و نقطه اصطلاح هندسی است ، و تأثیر پذیری نقطه از اینکه ما چه نوع فضائی را ( اقلیدسی یا غیر آن ) انتخاب کنیم بعید نیست کما اینکه همین امر در ذره وضوح بیشتری دارد که متمحض در تصور هندسی نیست ، و کذا « آن » حرکات مختلفه با سرعتهای متفاوته که میل به صفر کرده و نقطه حرکت گردیده ممکن است یکسان نباشد ، و از اینجا میتوان سؤالی را مطرح کرد که آیا در نقطه تماس خط و دائره یک نقطه مشترک داریم که هم جزء دائره و هم جزء خط است همانگونه که خطّ مماسّ را بوسیله رسم عمود ازسر قطر به دست میآوریم یا آنچه اقرب به واقع است این است که دو نقطه داریم که تماس پیدا کرده اند یکی نقطه ای از خط منحنی که به صفر میل کرده و دیگری نقطه ای از خط مستقیم که به صفر میل کرده که امکان ندارد یکی باشند بلکه به هم چسبیده اند چون نقطه در خط، طول میل به صفر کرده است پس هر خطّی ( منحنی و مستقیم ) میل به صفر خاصّ خود دارد هر چند عملاً هنگام میل به صفر جز یک نقطه نداریم و تمایز بین دو میل به صفر کرده نیست، و همچنین نقطه در سطح ، دایره به حدّ رسیده و در فضا کره اینچنین و در چهار بعدی حادث اینچنین است.

**********

نقطه هر عالمی دایره ای ( یا بوجهی کره ای ) است که قطر آن ( نه شعاع ) به صفر میل کرده و در نتیجه خود دایره هم بوجهی به صفر میل کرده و یا در مرز قرار گرفته است ، و از اینجا جواب این سؤال به دست میآید که چگونه دو نقطه که خود بی بعد هستند با انضمام به یکدیگر بعد دار میشوند؟ و جواب آنکه هر گاه امتدادی به صفر میل کند و خیلی کوچک شود انضمام دو فرد از این خیلی کوچک، دیگر خیلی کوچک نیست و میل به صفر نکرده است و این مطلب را از جواب شبهه تساوی وتر با مجموع دو ضلع دیگر و نیز شبهه برابری عدد « پی » با « دو » میتوان به دست آورد که بینهایت کوچک مستقلا و خودش میل به صفر کرده نه مجموع چندین بینهایت کوچک.  

**********

تعریف نقطه : قطر دائره ( مثلا قاعده مخروط ) با واحد مفروض آنگاه که میل به صفر در حدّ مربوط به آن واحد کند مساحت دائره هم ( نه طول محیط ) به صفر میل میکند ( در رأس مخروط ) ، و هر چند ممکن است گفته شود اگر شعاع به صفر میل کند دقیقا نقطه است و مرز بعد و بی بعدی ، چون طبق فرمول ، مساحت صفر است ولی محیط صفر نیست چون قطر میل به صفر نکرده است لکن با دقت معلوم میشود که هر چند صفر در صفر ، باز صفر به واحد مربع است اما با ضرب در « پی » از اصل صفر در ضرب فاصله میگیریم و ملاحظه میکنیم که اگر یک واحد مربع میل به صفر کرد لازم نیست مثلا دو واحد از این سنخ هم میل به صفر نماید بلکه پهنای مساحت افزایش پیدا میکند و از میل به صفر در میآید، و همچنین اگر شعاع ضرب در نصف محیط شود که معادل با شعاع ضرب در نصف قطر ضرب در « پی » است چون نصف محیط که طول مستطیل و شعاع که عرض مستطیل حساب میشود در دو نیمدایره باز شده پس عرض مستطیل به صفر میل کرده اما چون طول آن به صفر میل نکرده مساحت آن صفر نخواهد شد، و بنابر این تنها اگر قطر میل به صفر کند مرحله جالب پیش میآید که بعد نداریم ولی محیط داریم که به صفر میل نکرده است ، محیط بدون مساحت ! چون وقتی قطر ضرب در « پی » شود فقط طول ( محیط ) حاصل میشود و آن نسبت به قطری که میل به صفر کرده با ملاحظه فاصله گرفتن از اصل صفر در ضرب بینهایت کوچکها، مایل به صفر نیست اما چون واحد مساحت ، مربع است طبق فرمول حتی پس از ضرب در « پی » هم باز حاصل ، صفر به واحد مربع خواهد بود بدون افزایش پهنای مساحت به لحاظ مخرج چهار.  

**********

صفر مطلق و ثابت پلانک مرزهای حدی نسبت به واکنش احساسی ما نسبت به واقع است که جزء لایتجزی و جوهر فرد در حرکت است و این ربطی به نحوه طول تموج نفس الامری خود حرکت هر عالمی ندارد یعنی تموج واقعی چیزی است و برآیند ضریب طول موج مزاج مدرِک و مدرَک چیزی دیگر . و آنچه به تحقیق نزدیک است که مجموعه های مختلف اعداد مجموعه های از هم جدا هستند مثال روشنی در صفر مطلق مییابد که مبدء آن واقعا صفر است و صفر عضو اول مجموعه است ولی در آن دیگر عدد منفی نیست و اولین واحد غیر متجزی حرکت جنبشی ، واحد تکوینی اعداد این مجموعه است که نقاط واقعی محور را تشکیل میدهد و محور فقط محور این مجموعه است ، و بنابر این آنچه که متداول در ریاضیات فعلی است که نقطه را تعریف ناشده رها میکنند ممکن است از آن شذوذ یابیم و تعریفی برای نقطه در مقام مفهوم با دقت در انطباق آن به دست آوریم : « نقطه عضو به تمام جهت یگانه و واحد یک مجموعه است » که این مفهوم کلی آن است و مصداق آن نسبت به مجموعه های مختلف در غایت اختلاف است . ح شب مبارک نیمه شعبان 1416 یزد .  

**********

شاید نزاعی معنوی بین فیثاغورث و ارسطو باشد در اینکه اصالت در عالم با کم منفصل است یا کم متصل؟ عالم عدد است یا مقدار؟ شمردنی است یا اندازه دار؟ و واضح است در این مبنی فیثاغورث وحشتی از اعداد گنگ ندارد چون نیازی به غیر از اعداد طبیعی نیست.
نقطه بعد ندارد ولی به واسطه اتصال دو نقطه بعد پدید میآید مثل واحد که خود تعدد ندارد ولی با ضمیمه واحد دیگر به آن تعدد و عدد پدید میآید ، نقطه واحد حقیقی تشکیل دهنده هر شئ نسبت به ناظر و مزاج عالم همان شئ است که تشکیل شئ و شائی و مشیت میدهد یعنی بعد داشتن نقطه امر بین الامرین است مثل وجود داشتن نسب و اضافات یعنی نقطه فقط برای یک مقیاس و عالم نقطه است و بعد ندارد اما نسبت به عالم و مقیاس دیگر نقطه نیست و بعد دارد پس امکان دارد این مطلب کلی مهم را اظهار کرد ( البته با تردیدی بیشتر در مسأله حرکت و زمان ) که اساساً اتصال و کم متصل و یکپارچگی وجود ندارد بلکه سراسر هر عالمی کم منفصل است و اتصال فقط اتصال نقاط آن عالم است ( بالعرض یعنی انضمام ) و با تغییر عالم و انعدام نقطه باز عالم جدید نقاطی دارد که کم منفصل است یعنی نقطه سابق اگر نقطه باشد یعنی مادام نقطه است بعد ندارد پس نه اتصال برای او معنی دارد و نه انفصال( یعنی نه جزء بالقوه دارد و نه بالفعل ) ، و اگر تبدیل به غیر نقطه شود باز اتصال ندارد بلکه انضمام نقاط منفصله همان عالم است، و لوازم کثیره و عجیبه و مفیدة و مغیره خیلی از مطالب رائجه بر خبیر پوشیده نیست.
پس نقطه و بعد مثل واحد و عدد در هر عالمی سیر میکنند و مقابل همدیگر هستند ولی از معقولات ثانیه و نسب و اضافات هستند یعنی نسبی هستند هم نسبت به خودشان و هم نسبت به عالم ناظر و این منافات ندارد با اینکه تعریف نقطه را طرف الخط نگیریم و این تعریف تنها معقول ثانی نیست بلکه با بیان مذکور ما لا بعد له و ما لا ینقسم هم معقول ثانی میشود حتی خود « ما »ی موصوله فافهم.  

**********

فوتون ذره است یا موج؟ مانند هر معقول ثانی یعنی اعتباریات نفس الامریه و یا مانند نقطه که هر گاه صحبت بی بعدی است میگوید بعد دارم ولو بسیار کوچک و هر گاه صحبت بعد است میگوید بی بعدم، همچنین هر گاه صحبت از جرم است میگوید موجم، و هر گاه صحبت از بیجرمی است میگوید ذره ام ( امر بین الامرین ) یعنی مرز مادیت در مقاییس مورد تمکن، و سکه ای کاملا محاذی دید که خود معلوم نیست، خود تکان میخورد و دو طرف خود را به ما نشان میدهد و یا ما سر خود را حرکت میدهیم و دو طرف آنرا میبینیم،و اساسا هر دو مفهوم جرم و موج مثل تمام معانی مدرکه فقط از اتصاف خارجی برخوردارند نه عروض.  

**********

نقطه در باصره ما انسانها وقتی است که قاعده مخروط در پرده شبکیه به صفر میل کند خواه شعاع از طرف شئ بیاید یا میکروسکوب یا تلسکوب، و قاعده کلی در میل به صفر تقسیم یک واحد آن است که : تقسیم آن واحد به تعداد عقد تکوینی آن واحد ادامه پیدا کند مثلاً « 1/0 » نهایت تقسیم و « 09/0 » میل به صفر در عقد عشرة است و عقد تکوینی هر واحد تعداد نقاط تشکیل دهنده آنست و عقد تکوینی قاعده مخروط در پرده شبکیه ( یعنی اولین مرز تشخیص یک نقطه بوسیله تنها یک کار یک سلول دیدنائی ) تعداد سلولهای قابل ادراک مستقل بصری است، البته بعد از میل به صفر هیچ رؤیتی نخواهیم داشت، و در مرز میل به صفر مثل « 1/0 » نقطه داریم که خود مرز بین بعد و عدم بعد محض است.
اگر نقطه واحدهای تشکیل دهنده یک عالم باشد پس ما میتوانیم نقاطی در طول هم داشته باشیم مثل مولکول آب نسبت به اتم اکسیژن، و میتوانیم نقاطی در عرض هم داشته باشیم خواه مکمل هم باشند یا خیر، مثل اتمهای یک عنصر یا سیکل ها در طول موج رنگ یا ذرات بنیادین و نیز شبیه پیکسلهای یک تصویر در هماهنگی کامل برای ایجاد آن. و از اینجا معلوم میشودکه نقاط در طول هم را نمیتوان به هم اتصال داد ولی نقاط در عرض را میتوان به نحو اتصال تماثلی و تخالفی و تضادی اتصال داد مثل اتصال بعد و رنگ و بو و سائر کیفیات . و الحاصل جواب سؤالی که مدتها در ذهن خلجان میکرد که ( در مرحله اعداد صور علمیه برزخیه ) بعد و امتداد از کجا پیدا میشود ، شاید بدست بیاید که بعد، اتصال انضمامی واحدها و سلولهای ادراکی است ( به تناسب هر موردی مثلا در چشم و سپس مغز ) که میتوانند ادراک مستقل داشته باشند. اولین حدّ ادراک مستقل ، نقطه آن عالم و ادراک است و از انضمام آنها بعد آن عالم پدید میآید.
ح 3 صفر الخیر 1417.  

**********

میل به صفر مراتب دارد، در عقد عشرة آخرین واحد «1/0» است ( یعنی تعیین کوچک با بزرگ میشود چون عدد بزرگ عقد است پس تقسیم واحد هم با او میشود و تعیین مراتب بالاتر از عقد هم با خود او میشود ) و لامحاله پس از آن صفر است پس «09/0» میل به صفر درعقد عشره کرده است و در عقد 100 ، «01/0»آخرین واحد است که «009/0» میل به صفر کرده است و در کیلومتر یک متر آخرین واحد است که 99 سانتیمتر میل به صفر کرده است.
و از اینجا معلوم میشود که انتخاب یک واحد دلخواه بدون هیچ میزان بر روی محور اعداد و بدون لحاظ عقد خاصی در شمارش آن ، تنها و تنها وسیله نشان دادن اتصال و پیوستگی میباشد و میل به صفر در آن معنی ندارد بلکه مثلا میتوان با یک عبارت کلی ریاضی بیان کرد که در کسری که صورت آن n و مخرج آن 1+n است وقتی که n بسوی بینهایت میل کند عدد ما بینهایت به یک ( یعنی واحد منتخب ) نزدیک میشود یعنی فاصله آن دو « بینهایت کوچک » یا « خیلی کوچک » میشود که اگر بگوئیم میل به صفر کرده است بمعنای این است که آخرین واحد ما عنوان کلی « واحد کوچک » است که پس از آن « خیلی کوچک »میل به صفر کرده است، و این واحد کوچک و مقیاس کوچک، نقطه یک پیوسته است که یک عنوان عقلی کلی است، و عقد ما در اینجا « نهایت کوچکی » و میل به صفر آن « لانهایت کوچکی » است، مثل « نهایت بزرگی »( یعنی مفهوم عقلی آن ) در اعداد طبیعی و « لانهایة بزرگی » درآنها که نهایت بزرگی بمنزله ده است و لانهایة بزرگی بمنزله پس از عقد است.
پس نقطه در اینجا مثل خود مفهوم اتصال و پیوسته عقلی خواهد شد چون عقل الغاء خصوصیات واحدها میکند، و الا هر واحدی میزانی دارد که نمیتوان عملا از آن صرفنظر کرد، ساعت 60 دقیقه، و دقیقه 60 ثانیه، و نزد عموم مردم بعد از ثانیه میل به صفر است، « آنٍ » عمومی و آخرین واحد کوچک زمان، همان ثانیه است. و اکنون سؤال مهم آنست که همانطوریکه واحدهای کوچک تکوینی داریم که با اجتماع خود واحدهای بزرگتر معمولی را پدید میآورند نظیر سلولهای پرده شبکیه یا اتمهای یک عنصر یا بوجهی پیکسلهای یک تصویر و یا حتی در مثل نیرو و انرژی و میدان ، آیا در خارج پیوسته واقعی هم داریم که واحدهای کوچک آن بالقوه باشد و فقط با فرض ما تقطیع شوند نظیر جوهر فرد یا زمان یا حرکت،، یا خیر تا بینهایت همه کم منفصل است ؟ آیا مثلا طول تموج زمان و حرکت هر عالمی مثل گامها و پرشها در پارادوکس خرگوش بسیط است ( مثلا با کن مستقیم الهی ) یا خیر دوباره خود از تموجهای دیگر ساخته شده است؟ جواب آن آسان نیست و خلاصه سؤال آنکه آیا هر نقطه خود متشکل از نقاط است در خارج و مثلا تا بینهایت حالت کوانتائی خود را حفظ میکند، یا نه بعض نقاط هستند که فقط با فرض تقطیع ، نقاط مفروضه پیدا خواهند کرد؟ و الله الهادی الی الصواب

 پی نوشت

بعد از چند روز تحقیق اینو نوشتم البته یک ماجراهایی پیش اومد ولی من پابرجام همچنان و ارزو دارم معروف و محبوب بشم با تمام سختی هاش خوب اینم از این پست

جدیدم که چند روزه دارم میدوم

برام دعا کنید بای خجالت



  • تبادل اطلاعات | پرشین بلاگ