تاريخ : ۱۳۸۸/٩/٢۸ | ٥:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ...

 

 من خدایم، خالق کون و مکان 

 زندگی بخش زمین و آسمان

                آسمانها را منوّر کرده ام 

  نیستی ها را مسخّر کرده ام

             نا پدیدان را پدید آورده ام    

   من نبودی را به دید آورده ام

                      آسمان تا آسمان مال من است   

 جامد و جنبنده دنبال من است

                           تا دمیدم دم به خاک مرد گان   

  خاک هم شد دسته ای از زندگان

                    با مَلَک خاک تنش را کوفتم   

    عشق را در پیکرش افروختم

                    من ملک را بر سجود آورده ام   

  پنج تن را در وجود آورده ام

                  جلوه ای از نور خود کردم جدا 

 خلق کردم نور پاک مصطفی

                  خاک را با نور خود آمیختم    

   طرح رخسار علی را ریختم

                      تا ملقب شد به بولقاسم نبی 

   نار و جنت را سپردم بر علی

                      باده از جام اَلَستش داده ام  

 هر کلیدی را به دستش داده ام

                              من ز کوثر مِی به جامش کرده ام   

 خانه ام را هم به نامش کرده ام

                             عالمی از جام عشقش مست شد

 حب دنیا پیش چشمش پست شد

                        دست من چون کار خلقت مینمود  

   مرتضی در عرش خدمت مینمود

             چون علی را عاشق خود یافتم  

  دختری با نام زهرا ساختم

           آنچه را اندر خزائن داشتم  

   در وجود فاطمه بگذاشتم

                     شعله عصمت دراو افروختم   

  کهکشانها را به کفشش دوختم

                   آنچه او گفته به من، آن کرده ام  

   نام او را رمز درمان کرده ام

                        بر علیّ و فاطمه این مرد و زن  

   هدیه کردم یک پسر مثل حسن

                         بر حسن  حُسنِ دلارا داده ام  

  حُسن صد یوسف به یکجا داده ام

                         من حسن را عالم آرا کرده ام 

 عشق را در چهره اش جا کرده ام

                                مشت خاکی ماند مرا روی دست

قدسیان گفتند: این خاکِ که است؟

                       آنچه را باید در عالم داشتی   

  پس که را در خلقتَت کم  داشتی؟

                     خاک را برداشتم با شور و شین   

 خلق کردم قبله ی روی حسین

                    گفتمش دار وندار من توئی   

  ای حسین جان شاهکار من توئی

                قرنها با قدسیان خو کرده ام  

   تا حسین بن علی رو کرده ام

                    در سرشتت ماجراها دیده ام   

  من از این خلقت به خود بالیده ام

                        هم قسم کردم تو را با جان عشق 

 رتبه ات را کرده ام سلطان عشق

                  تا وجود آورده ام احساس را   

  خلق کردم بنده ام عباس را

                                 من ز خون تو مرکّب ساختم  

  قهرمانی همچو زینب ساختم . . . 

 



تاريخ : ۱۳۸۸/٩/۱٧ | ٥:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ...

حاجب شاعر روزی این بیت را سرود :

 

حاجب، اگر معامله ی حشر با علیست

من ضامنم که هر چه بخواهی، گناه کن

یعنی اگر روز قیامت سر وکار ما با حضرت است،خیالت راهت باشه که مورد لطف و شفاعت ایشان قرار میگیریم و حضرت راضی نمیشه که محبّینش عذاب بشن،کسی که فرمود:برای قاتلم شیر ببرید،دلش راضی میشه شیعیانش رو از آب کوثر محروم کنه؟هرگز. پس خیالمون راحته که بهشتی هستیم

شب در خواب حضرت رو دید که بهش فرمودند:حاجب، دوجای شعرت باید اصلاح بشه:

اول اینکه گفتی:اگر معامله ی حشر با علیست

مگه شک داری که (اگر) میگی؟! یقینا حساب و کتاب دست منست؛چرا که من یدالله و خلیفة الله و قسیم الجنة و النار هستم . پس باید بگی:

حاجب،یقین معامله ی حشر با علیست

مصراع دوم شعرت هم اشکال داره:

حالا که سر و کارتون با منه،باید کمتر گناه کنید تا در قیامت شرمنده ی من نشوید ، من دوست دارم شیعیانم با افتخار و سربلند با من ملاقات کنند نه شرمسار و سرافکنده ، باید بگی:

 شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن

این قضیه و خواب صحّت داشته باشد یا نه ، مضمون آن صحیح است . ما نباید به محبت اهل بیت مغرور بشیم و گناه را کوچک بشماریم . اینکار هم باعث شرمساری آخرت میشه هم  گناه کردن زیاد قلب انسان رو تاریک میکنه و تدریجا محبت اهل بیت در وجود انسان کمرنگ میشه و از بین میره . اونوقته که فقط اسما و ظاهرا شیعه است و باطنا بی ایمان و انسان بدون ایمان هم از شفاعت محروم است . چون قیامت محل ظهور حقایق است و ظواهر و ادّعاها اونجا خریداری نداره، پس :

حاجب،یقین معامله ی حشر با علیست

شرم از رُخ علی کن و کمتر گناه کن



تاريخ : ۱۳۸۸/٩/۱۳ | ٧:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ...

سلام عیدتون مبارک این ٢بیت رو بخونید

و نظر بدین ممنون میشممژه

 

ما ز محبان علی  و عمر        هیچ نگوئیم ز خیر و ز شر

حشر محبان علی با علی         حشر  محبان عمر با  عمر

 



تاريخ : ۱۳۸۸/٩/۱۱ | ٤:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ...

 

سلام مهربانم!

هنوز نیامده ای ! نمی دانم تو لیاقت در کنار من بودن را پیدا نکرده ای یا من لیاقت تو را !

می دانم آنقدر دور و برمان پر از فساد و تباهی ست که حتی اگر بخواهیم پاک بمانیم ،نمی شود.

می دانم پیدا میشوند زنان و دخترانی که حاضرند بخاطر پول ، تن به هرکاری بدهند!

می دانم وسوسه می شوی ، می دانم نیاز داری.

اما نمی توانم حق را به تو بدهم ! می دانم شاید آنها هم به پول نیاز دارند ، اما به آنها هم حق

 نمی دهم !

ببین بین اینهمه گرگ ، چطور سازش کرده ام؟ پس تو هم سرت را بینداز پایین و برو!

انگ اُمُّل بودن رابه جان بخر ، اما تن به هرکاری نده ! تا لایق وصال شوی !

ببین که چگونه دلم می خواهد برایت پاک بمانم ؟ می دانم به قول استاد علیمی ، زمانه برگشته

 و دخترها برای لحظه ای لذت به پسرها التماس می کنند ! اما تو این لذت را به باهم بودنمان

 نفروش !

می دانم تن عریان ارزان شده و نگاه هرزه فراوان ! اما تو چشم ببند !

بگذار همه ی اولین هایت با من و برای من باشد!

ببین که چگونه ام ؟ پس تو هم بگذار که اولین نگاه از روی تحسینت ، به من باشد ! بگذار

 دلت اولین بار، با دیدن چشمان من بلرزد ! بگذار اولین لذت زندگیت با من باشد ! بگذار

 اولین پاسخگوی خواسته هایت من باشم !!!

می دانم جامعه پراست از تباهی ؛ اما بگذار اولین و آخرینت من باشم !

عجله ای برای آمدن نکن ؛ من هم عجله ای ندارم ! هروقت لایق هم شدیم ، خداجون جور می کنه

فقط  ،  پاک باش و پاک بیا !



تاريخ : ۱۳۸۸/٩/۸ | ۱:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ...

در روایتی خوندم که فرستادن گوسفند از بهشت برای حضرت ابراهیم(ع) در حقیقت منّت و لطفی از جانب حقتعالی بر امّت ابراهیم بوده است و اگر ابراهیم اسماعیل را قربانی مینمود، یکی از مناسک حج تا روز قیامت، ذبح فرزند توسط حاجی بود! ولی خداوند که ضعف ما را میدانست،این حکم پرمشقّت را که امثال ما را یارای امتثال آن نیست، به ذبح شتر یا گاو یا گوسفند تبدیل فرمود . با این همه، کسی دلش نمیاد شتر یا گاو قربانی کنه و تازه سر قیمت گوسفند هم کلّی چونه میزنند تا چندهزار تومن ارزونتر دربیاد و بتونن سوغاتی بیشتر بخرند ! با اینکه در روایات توصیه شده که در خرید دو چیز چانه نزنید : حیوان قربانی و کفن

 

یاد خاطره ای افتادم : یکی از زائر حجم تعریف میکرد که پسری کوچکی دارم که تا فرودگاه بدرقه ام اومده بود . وقت خداحافظی گفت : کاش الآن زمان حضرت ابراهیم بود . گفتم چطور مگه ؟ گفت : اونوقت تو برای اینکه فرزندت رو قربانی کنی، منو با خودت میبردی ! این عشق و علاقه به آن سرزمینهای آسمانی رو مقایسه کنید با عمره گذارانی که تا وارد مکه میشن،مرتّب از مدیر کاروان روز و ساعت بلیط برگشت رو سؤال میکنند !

 



تاريخ : ۱۳۸۸/٩/٥ | ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ...

درهای رحمت الهی همیشه به روی بندگان باز است و بعضی وقتها بازتر

خدایا به حق باران اشکهای اباعبدلله (ع) در دعای عرفه

باران رحمتت را بر صحرای گناهانمان بباران

 



تاريخ : ۱۳۸۸/٩/٥ | ٥:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ...

دوستای خوبم مطلبش خیلی مهم که خیلی خودمونی بیانش کردم

یه خورده طولانیه ولی بخونید که اگرنخونیدضرر میکنید

نظر هم بدین

 

 

ممکنه برای خیلی از نوجوونا  و جوونا این سوال مطرح باشه که چرا در اسلام نگاه به نامحرم  حرامه ؟ مگه یه نگاه ناقابل چه خطری میتونه داشته باشه ؟  مگه یه پسر به یه دختر نگاه کنه ، آسمون به زمین میاد یا نظم کهکشانها به هم میخوره ؟! در این مقاله میخوام به جواب این سوال بپردازم، اونم جوری که هر جوونی قانع بشه؛ یعنی نمیخوام از آیات و روایات استفاده کنم تا احیانا غیر مذهبیها بخوان زیر بار نرن بلکه  میخوام اثبات کنم که این مساله یک مساله ی عقلانی است نه اینکه اسلام اومده یه چیز جدیدی آورده به تعبیر دیگه میخوام با یه نگاه برون دینی به این مسأله یعنی مساله ی ارتباط دختر و پسر بپردازم و اینکه چرا در اسلام حتی یه نگاه همراه با لذت تحریم شده چه برسه به شوخی و دوستی و صمیمی شدن

ببینید ما در مساله ی ارتباط زن و مرد از نظر عقلی دو را بیشتر جلوی پا نداریم : یا آزادی مطلق یا محدود کردن ارتباط

خب حالا بیاییم راه اول رو بررسی کنیم و ببینیم چه تبعات و مشکلاتی ممکنه در پی داشته باشه ؟ اگه قابل قبول یا حتی قابل تحمل بود که هیچی و گرنه چاره ای جز محدود کردن ارتباط نخواهیم داشت چون فرض گرفتیم که راه سومی نداریم

راه اول این بود که تمام قید و بندها را از جلوی ارتباط زن و مرد در جامعه برداریم و بذاریم هر کاری دلشون خواست بکنن؛ نگاه که سهله با هم دست بدن با هم برقصن و حتی با هم شنا کنن و شب رو هم با هم بخوابن؛ حالا فرقی نمیکنه مجرّد باشن یا همسر دار . اگه احیانا در این ارتباطات بارداری هم پیش اومد یا سقطش کنن یا به عنوان فرزند ناخواسته بپذیرنش . خب ممکنه بگین این راه چه اشکالی داره ؟ همونطوریکه توی کشورهای اروپایی داره اجرا میشه ؟ قبل از بیان و بررسی اشکالات این راه یه خاطره براتون تعریف کنم : چند سال پیش در اتوبوس برون شهری با پیرمردی همصندلی شدم . پیرمرد شروع کرد به صحبت کردن و از خاطرات جوونیاش گفتن . میگفت : من در ایام جوانی در پالایشگاه آبادان به عنوان تکنیسین مشغول بودم و با مهندسین عمدتا خارجی و انگلیسی کار میکردم . شرکت نفت هم  خانه های سازمانی در اختیارمان گذاشته بود و با زن و بچه اونجا زندگی میکردیم . یه روز تعطیلی بچه ی کوچکم رو بغل کردم و اومدم توی پارک مجتمع مسکونی تا به بچه تفریحی داده باشم . روی نیمکت پارک نشسته بودم و مشغول بازی و شوخی با فرزندم بودم که ناگهان نگاههای خاص یک مهندس انگلیسی که مقداری آنطرفتر روی نیمکتی نشسته بود ، تو جهم را جلب کرد . با خودم گفتم لابد بچه نداره یا بچه دار نمیشه یا بچه اش را از دست داده که اینقدر با حسرت و افسوس به صحنه ی بازی من و کودکم نگاه میکنه . بلند شدم و رفتم کنارش نشستم و ازش پرسیدم : شما بچه نداری ؟ به جای جواب یک جمله گفت که یک دنیا معنا توش خوابیده بود . گفت : خوش به حال شما ایرونیها که میدونید بچتون مال خودتونه !

این بود خاطره چند سال قبل من . حالا اجازه میخوام کمی جمله ی این مهندس انگلیسی رو باز و زبان حال اونو واستون بازگو کنم : خوشا به حال شما ایرونیها که میدونید بچتون مال خودتونه . ماها توی انگلیس وقتی به بلوغ میرسیم تمام امکانات ارضاء غریزه ی جنسی برامون فراهمه . از تلویزیون و سینما گرفته تا کاباره و فحشاخونه . در دبیرستان هم که دختر و پسر قاطی . و توی کیف هر دختری انواع قرصهای ضدبارداری ! خلاصه دوران نوجوانی و مقداری از جوانی رو با آزادی کامل با جنس مخالف سپری میکنیم . بعد که سنّی ازمون گذشت ، به فکر ازدواج می افتیم؛ آخه دلمون بچه میخواد . بچه های ناخواسته رو هم که کورتاژ کردیم . خلاصه برای رسیدن به این خواسته با یه دختری که البته خیلی هم دختر نیست ! میریم کلیسا و جناب کشیش قسمتی از انجیل رو میخونند و بین ما پیمان زناشوئی میبندند . میریم خونه و سالهای اول رو که بدون بچه سپری میکنیم چون هنوز آمادگی نداریم ! بعد از دو سه سال همسرمون باردار میشه و بعد از نه ماه میبریمش زایشگاه و به سلامتی فارغ میشه  . ما صاحب یک فرزند میشیم . اما چه فرزندی ؟! فرزندی که نمیدونیم مال کیه؟! چون توی کشور ما زنها بعد از ازدواج هم آزادند . قانونا یک شوهر دارند ولی عملا میتونند با هر مردی که دلشون بخواد ارتباط داشته باشند مثل قبل از ازدواج . فقط باید سعی کنند از غیر شوهرشون حامله نشن ! ولی گاهی قرصها عمل نمیکنند! و گاهی هم زنها ترجیح میدن از مردی که بهش علاقه دارن بچه دار بشن نه از شوهر قانونیشون ! خلاصه فرزند از همسر قانونیمون متولد میشه ولی پدرش نا معلومه! یعنی شوهر فقط یکی از احتمالاته! ممکنه پدرش ما باشیم، ممکنه دوست پسرای قدیمیش، ممکنه همکارهای اداره یا کارخونه ی خانم، ممکنه حتی برادر شوهر یا شوهر خواهر یا حتی یه غریبه که با هم توی یه مهمونی آشنا شده اند و یا حتی برادرش! چون توی کشور ما ارتباط جنسی با محارم هم رایجه و ممکنه یه زنی بخواد یه بچه از برادر عزیزش داشته باشه! خلاصه این نوزاد نورسیده تنها چیرزیش که  معلومه مادرشه ! ولی قرار نیست گندش دربیاد . واسه همین خیلی شوهرها نمیرن آزمایش دی ان ای بدن . چون شنیدن که نتیجه ی اغلب این آزمایشها اینه که : نوزاد، فرزند خونی شما نیست ! لذا ترجیح میدیم نوزا رو همینجوری به رسمیت بشناسیم تا کانون خانواده محفوظ بمونه ! ولی خوش به حال شما ایرونیها که . . .

خوب باز کردم واستون منظور اون مهندس رو از جمله اش؟

خب ممکنه شما بگین مگه چه اشکال داره انسان ندونه بچش از نطفه ی کیه و اونو تنها قانونا به رسمیت بشناسه ؟ خب با این سوال تازه داریم نزدیک میشیم به اصل مطلب . جونم براتون بگه که در کتاب جغرافیای کلاس پنجم ابتدائی خوندیم که اجتماع یک واحد اعتباری است که در واقع تشکیل شده از واحدهای کوچکتری به نام خانواده . و هر چه این واحد دوم مستحکمتر و کانون آن گرمتر باشه ، در نتیجه اون اجتماع هم محکمتر و مقاومتره ولی اگه خدای نکرده خانواده ها سرد و متزلزل بشه ، اجتماع هم که چیزی جز ملیونها خانواده نیست ، متزلزل میشه و نتیجه ی این تزلزل ظهور انواع ناهنجاریهی اجتماعی و فرهنگی در سطح جامعه است . برگردیم به خونه ی مهندس انگلیسی ؛ به نظر شما این شوهر قانونی چقدر به همسرش علاقه داره و وفاداره ؟ همسری که میدونه دهها مرد قبل از ازدواج با او ارتباط تنگاتنگ ! داشته و بعد از ازدواج هم فقط در اختیار او نیست . شاید بگید : باشه ، ولی حال که رفتند کلیسا و کشیش براشون انجیل خونده ، به هم علاقه و وابستگی پیدا کرده اند و به هم وفادار شده اند به طوریکه طاقت دوری همو ندارن! برای جواب این حرف شما کافیه آمار طلاق کشورهای غربی رو بذارم جلوتون تا حساب کار دستتون بیاد ! این از زن و شوهر . حالا فکر میکنید علاقه ی این به ظاهر پدر به فرزند قانونیش چقدره ؟ کافیه از دستش ناراحت بشه تا بهش بگه : برو گم شو تو معلوم نیست از تخم کی هستی ! این از ارتباط شوهر با زن و با فرزندان . به نظر شما با این اوضاع میشه اسم این خانواده ی قانونی رو یک کانون گرم و مستحکم گذاشت / البته که نه . به همین جهت میبینیم که در سطح اجتماع هم بزهکاریها وناهنجاریها اعم از قتل و تجاوز و سرقت و . . . غوغا میکنه . و وقتی این مهندس خارجی حدود 40 سال پیش صمیمیت و گرمی و وفداری موجود در خوانواده های ایرانی رو دیده حسودیش شده و به حال اونها با این جمله کوتاه و پرمعنا ابراز غبطه کرده است . پس تا اینجا فهمیدیم که آزادی مطلق چه نقشی در بهم پاشیدگی خانواده و در نتیجه سستی پایه های یک جامعه دارد . حلا یک سوال هم من از شما بکنم : به نظر شما وقتی این مهندس و امثال او که این مشکلات را با تمام وجود لمس کرده اند ، خوشبختی ما رو دیدند ، به گفتن همین یک جمله ی : خوش به حال شما ایرونیها . . . اکتفا کردند ؟ ساده لوحید اگه چنین پندارید ! این جمله حکایت از یک حسرت و حسودی عمیق میکنه و کسی که به کسی حسودی میکنه سعی میکنه کمال طرف را واسه خودش به دست بیاره و وقتی نتونست تلاش میکنه که کمال طرف رو ازش بگیره چون نمیتونه ببینه اون خوشبخت باشه و خودش بدبخت . خب غربیها که نمیتونند مثل ما بشن و به نهاد مستحکم خانواده قبل از رنسانس برگردند . چون در گرداب و مردابی افتادند که راه برگشت ندارند و هر چه دست و پا بزنند بیشتر فرو میرن ؛ لذا تمام تلاششون رو به کار بردند که با نقشه های گوناگون این خوشبختی رو از ما بگیرن و ما را مثل خودشون کنند . لذا شروع کردند به تبلیغات همون اموری که نتیجه اش سستی بنیان خانواده است از قبیل ارتباط آزاد زن و مرد و بالا بردن سن ازدواج و تبلیغ بر علیه حجاب و بیرون کشیدن زنان از محیط خانه به بیرون با انواع بهانه ها و . . .  و در این کار موفق هم شدند . لذا زن ایرانی امروز رو که قبل از رضاخان ملعون بدون روبند نمیدیدیش، حالا با انواع آرایش و خودنمائی در کوچه و بازار و اداره و حتی محیط به اصطلاح علمی دانشگاه مشاهده میکنی و اگر سری به دادگاهها بزنی میفهمی چقدر تفاهم بین زوجها و جود داره و آمار طلاق چقدر پایینه ! اینها نتیجه ی چیه ؟ نتیجه ی آزادی و بی بند باریه . نتیجه ی اینه که بگیم : حالا یک نگاه مگه چه ضرری داره ؟ خب عزیز من به قول روایات : نگاه حرام تیری از تیرهای ابلیس است و  روح و فکر و ذهن تو را زخمی و مشغول میکنه و به قول باباطاهر: که هر چه دیده بیند، دل کند یاد ! یاد مطلبی افتادم که چند سال قبل در انجیل متی خوندم که حضرت عیسی (ع) به حواریون فرمود : برادرم موسی میگفت : زنا نکنید اما من میگویم حتی فکر زنا نکنید چون فکر گناه مثل آتشی است که در اتاقی روشن شود که اگر اتاق را هم نسوزاند دیوارهایش را از دودش سیاه میکند . فکر گناه هم اگر به گناه نینجامد، روح و باطن انسان را کدر و تاریک میکند

 

خب حالا که راه اول، این تبعات ناهنجار رو داره، بریم سراغ راه دوم که همون محدود کردن روابط زن و مرد بود ؛ باز هم از نظر عقلی بررسی کنیم که اگه قرار باشه زن و مرد محدود بشن باید چه جوری محدود بشن . مقدمتا عرض کنم که : در مسائل جنسی مرد نقش فاعل را ایفا میکند و زن نقش مفعول ؛ یعنی مرد دوست دارد نگاه کند و زن دوست دارد نگاه شود ، مرد دوست دارد لذت ببرد و زن دوست دارد از او لذت برده شود ؛ کافی است نگاهی به تنوع وسایل آرایشی زنانه بیندازید تا به صحت عرض بنده پی ببرید ؛ از انواع مدلهای مو و ابرو گرفته تا انواع رنگهای لب و انواع لباسها در مدلها و رنگهای بسیار گوناگون ؛ و همه ی اینها نشانه ی فطرت خودنمائی زن است ؛ نمیگویم مرد خودنمائی را دوست ندارد ولی در قیاس به زنها اصلا به حساب نمی آید ؛ حتی کفشی که زنها میپوشند از این مقوله است ، چون دیده اند گاهی وقتها مردی حواسش نیست یا به کارش سرگرم است و وقتی از نزدیکی او عبور میکنند، از نگاهش بی بهره میمانند ! از طرفی زشته که داد بزنند : آهای آقا به من نگاه کن، ببین چقدر خوشگلم ! لذا به فکر افتادند با اختراع کفش تق تقی، به طور غیر مستقیم حواس حواس پرتها را به سمت خود متوجه سازند و به قول یکی از رفقا : کفشِ صدا کن : به من نیگا کن ! این یک امر کاملا بدیهی است که مرد از چشم چراندن لذت میبرد و زن از نگاه شدن ارضاء میگردد . به همین جهت شما دختری را سراغ ندارید که دم دبیرستان پسرانه کمین کند که وقتی زنگ میخورد پسرها را دید بزند !

حالا که فهمیدیم هر کدام از زن و مرد را اگر در چه امری رها کنیم ، به ناهنجاری می انجامد ، عقل به ما میگوید : هر کدام را در همان جهت که اگر کنترل نشوند ، مشکل ساز میشود ، کنترل و محدود کنید : مرد را در نگاه کردن و زن را در پوشش و خودنمائی ؛ و چه غافلند کسانی که میگویند : چرا مردها موهاشون رو نپوشانند و چادر سر نکنند؟!

اسلام دقیقا همین کار را کرده  یعنی برای مرد در نگاه کردن محدودیت قائل شده و برای زن در پوشش مو و بدن . نمیگوییم مرد میتواند برهنه در انظار زنان ظاهر شود ولی بدیهی است که بدن برهنه ی یک مرد هرگز مثل برهنگی زن مفسده انگیز نیست ؛ هرگز شنیده اید دختری به رفیقاش تلفن بزند و بگوید : فلان ساعت مسابقه ی شنای مردان پخش میشه ، نگاه کنید حالشو ببرین ؟! ولی تصور کنید قرار باشه مسابقه ی شنای زنها پخش بشه ! اونوقت یک پسر هم توی خیابون مشاهده نمیشه !

حتی صدای زن بامرد فرق دارد و از لطافت و جذابیت خاص خود برخوردار است ؛ لذا صحبت کردن غیر ضروری با نامحرم مخصوصا اگر زن جوان باشد، در اسلام مکروه و اگر طرز و لحن صحبت زن تحریک آمیز باشد، حرام میباشد

و چه فتنه ها و فسادها که از یک نگاه و صحبت و شوخی پیدا نشده

چه اختلافات خانوادگی و طلاقها و حتی قتل و جنایتها که وقتی مورد بررسی و ریشه یابی قرار میگیرند، سر از یک نگاه حرام یا سخن تحریک آمیز در می آورد

حتما از اخبار شنیده اید که گاهی هزاران هکتار از جنگلهای منطقه ای دچار آتش سوزی میشود ؛ تمام امکانات آن کشور بسیج میشوند و گاهی از کشورهای دیگر هم یاری میطلبند و و وقتی بعد از هفته ها آتش مهار میشود و کارشناسان به بررسی علت وقوع آتش سوزی ای که باعث اتلاف منابع عظیم و احیانا خسارات جانی شده ، میپردازند، در نهایت اعلام میدارند که منشأ آن انداخته شدن یک سیگار خاموش نشده در جنگل بوده است ! حالا باز هم بگویید : حالا یه سیگار توی جنگل پرت کردن چه خطری داره ؟ مگه آسمون به زمین میاد یا نظم کهکشانها بهم میخوره ؟!

 

 

 

 



  • تبادل اطلاعات | پرشین بلاگ