تاريخ : ۱۳۸۸/۸/٢۸ | ۸:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ...

روزی که تو آمدی به دنیا عریان

 

مردم همه خندان و تو بودی گریان

ای دوست چنان کن که به وقت رفتن

مردم همه گریان و تو باشی خندان

......................................................

چنان بایدت زیست اندر جهان

که بعد از تو گویند : حیف از فلان

نه چون مدت عمرت آید به سر

بگویند : ای کاش ازین زودتر !



تاريخ : ۱۳۸۸/۸/٢۳ | ۱:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ...

سلام بر دوستای عزیزم بعضی از دوستان

فکر میکنن من این مطالب کپی میکنم

اما خواستم این نکته رو متذکر بشم

که کپی کردن باعث ایجاد یک وبلاگ زرد میشه خواهش میکنم

نظراتتون رو راجع به مطلب جدیدم و همین موضوع

کپی

پیست

بعدش برای همه بیمارا دعا کنید سر نمازاتون

 چند روز قبل رفتم

بیمارستان عیادت یه نفر ناخداگاه دست پام لرزید

خداییش خیلی سخته بیماری ها

بازم میگم برای ١٠٠مین بار این مطالب برای خودمه

ممنونم که با نظراتتون قلب بنده را منور می فرمایید

 

 

 

 بیل و قاشق

 

همه میدانیم که بیل و قاشق دو وسیله و ابزار هستند برای

انجام دو کار متفاوت : بیل برای کارهای دشوار و خشن مانند

 شخم زدن زمین و کندن چاه و قاشق برای کارهای ظریف و

سبک مثل غذا خوردن و شیرین کردن چای ؛ نه قاشق نسبت

به بیل ناقص است و نه بیل نسبت به قاشق کاملتر . هر دو از

جنس فلزند ولی با هم تفاوت دارند و در عین تفاوت هر کدام در

جایگاه خود کاملند و مورد نیاز ؛ زن و مرد نیز در زندگی اینگونه

اند : مرد برای کارهای دشوار و خشن بیرون از خانه و زن برای

امور ظریف و حساس درون خانه . این نکته ی واضح را میتوان از

 طرز استخوان بندی اندام و روحیات و احساسات هر یک از زن و

 مرد به خوبی فهمید . نمیگوئیم : خانه داری و تربیت فرزندان

کاری دشوار نیست ولی بدون شک نیاز به ظرافت و لطافت و

احساسات و عواطفی دارد که مرد از عهده ی آن برنمی آید .

حتی در حیوانات هم این تقسیم کار وجود دارد : حیوان ماده

عهده دار مراقبت و پرورش بچه ها و تغذیه ی آنها و وظیفه ی نر

حمایت از خانواده و دفاع از لانه و آوردن غذا به آشیانه است .

زن ومرد نیز ذاتا متفاوتند و طبیعتا و فطرتا دارای حقوق و تکالیف

متفاوتی میباشند . اختلافاتی هم که در احکام شرع بین زن و

مرد دیده میشود، ناشی از همین تفاوتهای ذاتی و طبیعی و

فطری میباشد. نمیخواهیم بگوئیم : زن موجود ناقص و مرد کامل

است؛ نه ، هر دو انسانند ولی انسانهای متفاوت ؛ به حدی که

 آنها را دو نوع از یک جنس بدانیم، بهتر است تا دو فرد از یک

نوع ! زن از نظر انسانیت چیزی کم از مرد ندارد؛ همانطوری که

قاشق از جهت فلز بودن کمتر از بیل نیست . ولی صِرفِ

اشتراک در جنس موجب تساوی این دو در کارائی و کارکِرد

 نمیگردد . چون بعضیها تا صحبت از تفاوت بین زن و مرد میشود

، میگویند : زن چه کمی از مرد دارد ؟ زن هم انسان است و باید

 با مرد مساوی باشد ! آری زن هم انسان است ولی انسانی

 متفاوت و با ساختاری جدا از مرد و در عین تفاوت هر کدام در

 جایگاه خود کاملند و مورد نیاز و بلکه مکمل یکدیگرند و هر یک

 بدون دیگری ناقص . ما به دنبال مرد سالاری نیستیم تا

طرفدارات زن سالاری را به مقابله فرا خوانیم ؛ بلکه روی

شایسته سالاری تاکید داریم و باید دید هر یک از زن و مرد برای

چه کارهائی شایستگی دارند . آنانکه میخواهند کارهای مردانه

را بر زن تحمیل کنند و دم از تساوی حقوق زن و مرد میزنند ، در

 اشتباه فاحش و مضحکی به سر میبرند . درست مثل اینکه

کسی بگوید : از قاشق برای شخم زدن و حفر چاه استفاده

کنیم ! آری، همانطوریکه استفاده از بیل برای غذا خوردن کاری

 خنده آور است ، استفاده از قاشق برای انجام وظایف بیل نیز

عملی جنون آمیز میباشد . اگر فرضا بخواهید با بیل یک بشقاب

 پلو را میل فرمائید ! نه تنها غذا به شما نمی چسبد و به طور

کامل خورده نمیشود، بلکه پس از سختی زیاد، لب و لوچه تان

بریده و خونی میگردد و حتی ممکن است دندانهایتان نیز آسیب

ببیند . حال فرض کنید با قاشق چایخوری بخواهید یک چاه

عمیق حفر نمائید ! قطعا به هدفتان نمیرسید و قاشق بیچاره در

 همان ابتدای کار خمیده و به زودی شکسته میشود . نتیجه

آنکه : جابجا کردن نقش این دو ابزارِ ضروری، موجب به هم

خوردن نظم زندگی و اختلال معاش می گردد . اعتراض زنانی

 که به خانه نشینی و محرومیت از آزادیهای اجتماعی خود

معترضند ، شبیه اعتراض آن قاشقی است که اگر به او زبان

بدهند، فریاد بر می آورد که : ای وای ! این چه ظلم فاحشی

است که در حق من روا میشود و کسی هم نیست که از من

 دفاع کند ؟ چرا باید من همیشه در خانه زندانی باشم ؟ آنهم

در آشپزخانه ، و در جعبه ی قاشق چنگالها و درون کشوی

کابینت ! و از آنطرف بیل شبها تا صبح در فضای آزاد حیاط به

دیوار تکیه می دهد و از هوای پاک و سالم بهره میبرد . تازه

وقتی صبح می شود ، صاحبخانه او را به دشت و صحرا به میان

طبیعت سرسبز میبرد ؛ ولی مرا از محدوده ی آشپزخانه و سر

سفره خارج نمیکنند! از وقتی که مرا خریده اند حتی یکبار هم

رنگ آسمان را ندیده ام و از هوای آزاد بیرون از خانه استشمام

نکرده ام ! این چه ظلمی است که در حقِ منِ ضعیف میشود ؟

! مگر من چه چیزم از بیل کمتر است ؟ من هم مثل او از جنس

 فلز هستم . پس چرا مرا برای شخم زدن به صحرا نمی برند؟

چرا اجازه نمیدهند من هم دوشادوش بیل به کار و فعالیت

بپردازم و از این زندان خانه نجات پیدا کنم ؟ شما ای طرفداران

آزادی زنان و مدافعان تساوی حقوق زن و مرد ، به اعتراض این

قاشق چه پاسخی میدهید ؟ آیا تفاوتهای میان بیل و قاشق را

انکار میکنید یا در عین قبول تفاوت ، برای آن دو استعدادها و

قابلیتهای مساوی قائل هستید ؟ اولی را نمیتوانید انکار کنید و

در صورت قائل شدن به دومی ، دچار تناقض میشوید

 

ممکن است شما اصل تفاوت را قبول کنید ولی آن را عارضی

بدانید نه ذاتی و فطری ؛ همانند تفاوتی که بین چاق و لاغر ،

کوتاه قد و بلند قد و سفید پوست و سیاه پوست وجود دارد که

 چون عارضی است نه ذاتی موجب تفاوت حقوق و تکالیف

نمیگردد . به نظر ما تفاوت زن ومرد فراتر از این حرفهاست و نه

تنها جسم بلکه روح و روان آنها متفاوت هستند و این تفاوتها

ناشی از عوامل جغرافیائی و یا تاریخی و اجتماعی نیست بلکه

 طرح آن در متن آفرینش ریخته شده است . اگر این مطلب اثبات

 شود ، چاره ای جز قبول اختلاف حقوق و تکالیف ندارید و اگر باز

 هم بر تساوی اصرار ورزید ، جوابی برای اعتراض قاشق

نخواهید داشت. ولی من در جواب این قاشق معترض میگویم :

 ای قاشق عزیز ، درست است که تو هم مثل بیل فلزی

هستی ولی صِرفِ اشتراک در جنس دلیل تساوی شما در

قدرت و کارائی نمیشود . کارهائی برای تو مناسب است که با

قابلیتهای تو تناسب داشته باشد . تو برای غذا خوردن ساخته

شده ای نه شخم زدن . جنس تو ظریف و حساس است و اگر

در معرض هوای آزاد و نور خورشید قرار بگیری ، زنگ میزنی و

فرسوده میشوی . اگر با تو شخم بزنند ، وجود نازنینت فرسوده

 میشود و کمرت از وسط میشکند . البته ممکن است قاشق

مثال ما تحت تأثیر تبلیغات مسموم طرفداران تساوی بیل و

قاشق و مخالفان تیعیض بین این دو ! قرار گرفته باشد و با جواب

ما قانع نشود و باز هم دم از : (من هم میتوانم مثل بیل بلکه

بهتر از او باشم ) بزند ! که در این صورت ما وظیفه ی نصیحت را

نسبت به او انجام داده و او را به حال خود وا میگذاریم . قطعا

بعد از مدتی که جامعه ی قاشقها بیرون از خانه بودن و

دوشادوش بیلها کارکردن را تجربه نمودند و با مشکلات آن از

 نزدیک مواجه شدند و البته بعد از تحمل خسارات جبران ناپذیر و از دست دادن هویت قاشقی خود ، به حرف ما خواهند رسید و نسلهای بعدی آنها کار در خانه را بر حضور در مزرعه ترجیح خواهند داد .

ما در این مقاله در سه بخش مطالبی را ارائه میدهیم : بخش

اول : تحقیقی درباره ی تفاوتهای موجود بین زن و مرد از نظر

جسمی و روحی و روانی ؛ بخش دوم : نقش و جایگاه و وظایف

 زن از دیدگاه معصومین (ع) ؛ بخش سوم : نظر صاحبنظران و

متفکران غیر مسلمان درباره ی حقوق و وظایف و جایگاه هر یک

 از زن و مرد در خانواده و اجتماع . لازم به ذکر است که نظر

صاحبنظران خارجی را به منظور تأیید نظر اسلام نیاورده ایم ؛

آنان کمتر از آنند که اسلام نیازمند تایید آنها باشد یا از مخالفت

آنها متزلزل گردد . زیرا اسلام بر اساس فطرت الهی بنا شده و

فطرت الهی ثابت و لا یتغیر است (فطرة الله التی فطر الناس

علیها ، لا تبدیل لخلق الله ، ذلک الدین القیم ) بلکه نظر آنها را

 برای کسانی آورده ام که مبتلا به بیماری صعب العلاج غرب

زدگی هستند و با اینکه در ظاهر مسلمانند ، چشم و گوششان

 به دهان غربیها دوخته شده و به چیزی که آنها تایید نکنند ،

 ایمان نمی آورند ! غرض دیگر من از ذکر نظر آنها ، اثبات این

نکته است که احکام شرعی اسلام نه صِرفا تعبّدی بلکه

برخاسته از متن فطرت و خلقت است و به همین علت حتی

 عاقلان غیر معتقد به اسلام نیز به محتوای احکام آن معترف

می باشند .

 

پاسخ به یک ایراد :

اگر گفته شود : شما با مثال بیل و قاشق و تشبیه مرد و زن به

 آن نتیجه گرفتید که زن برای کارهای خانه مناسب است نه

برای شغل بیرون از خانه و کسب درآمد، درحالیکه خیلی از

خانواده ها سرپرست مرد خود را از دست داده اند یا مرد آنها

 بیمار و زمینگیر و یا حتی معتاد است و زن مجبور است برای

تامین خرجی خانواده به دنبال شغلی در بیرون از خانه برود و به

 کاری که از آن درآمدی کسب کند، مشغول شود .

 

اما پاسخ ما :

 

قصد ما در این مثال، تبیین جایگاه اصلی هر یک از بیل و قاشق

بود؛ یعنی به طور طبیعی هر کدام برای چه کاری ساخته شده

اند؟ در مقابل کسانی که خیال میکنند اگر از قاشق برای حفر

چاه هم استفاده شود، کاری خلاف فطرت و خلقت قاشق

صورت نگرفته است! اما حساب موارد اضطرار جداست. در همین

 مثال که ما قاشق را برای کار در خانه مناسب دانستیم،اگر در

بیابانی گیرافتادیم و به شدت تشنه بودیم و راهی برای رسیدن

به آب به جز حفر چاه نداشتیم و تنها وسیله ی همراه ما یک

قاشق است، آنجا دیگر نمیگوییم : ( نباید از قاشق برای حفر

چاه استفاده کرد ) بحث ما در در حالات و شرائط عادی و

طبیعی بود که یک بیل داریم و یک قاشق و از طرف دیگر

میخواهیم یک چاه بکَنیم و یک استکان چای شیرین کنیم ؛ آن

 وقت است که بیل مال چاه کندن است و قاشق مال چای

شیرین کردن. اما در زمانی که داریم از تشنگی تلف میشویم و

جز قاشق وسیله ای نداریم، باید از قاشق استفاده کنیم حتی

اگر احتمال شکستن آن را بدهیم و بعد از شکستن قاشق هم

دست از تلاش نکشیم و با انگشتان دست به کندن ادامه دهیم.

آری حساب موارد استثنائی جداست. در این مورد هم که زن

مجبور است برای تامین معاش خانواده، به شغلی بیرون از خانه

روی بیاورد، این کار بر او واجب است ولی در همان زمانیکه به

این انجام وظیفه مشغول است، باید یادش نرود که اینجا جایگاه

 اصلی و فطری او نیست و نیاز و اضطرار، او را به انجام این کار

 وا داشته است ؛ نه اینکه نقش اصلی خود را فراموش کرده و

به شاغل بودن خود افتخار نموده و خود را یک مرحله پیشرفت

کرده حساب نماید. مخاطب مثال بیل و قاشق ما زنانی هستند

 که وظیفه ی اصلی خود را رها کرده و به شغل و حضور در

اجتماع به عنوان یک ارزش مطابق با فطرت خود نگاه میکنند و

خانه داری و بچه داری را ننگ و عار به شمار میاورند. البته

حکومت نیز باید به فکر زنان بی سرپرستی که در کنار کار در

 

خانه مجبورند در کارخانه مشغول باشند، باشد و با تعیین

مستمری مکفی از بیت المال آنها را از این کار بی نیا

 

خانه را بهر زنان آراستند...مرد را در کوه و صحرا خواستند...هر

کسی را بهر کاری ساختند .........ادامه دارد 

 

 



تاريخ : ۱۳۸۸/۸/۱٧ | ٥:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ...

سلام به همه دوستای عزیز حاضر تو وبلاگم

این عهدنامه ای بود که با خدا بستم بعد از حج سال ٨٧ خودم

١٠ ابان که رسید میشه ١۴ ماهی که از حج برگشتم البته من

هر ماه برا خودم ماهگرد میگیرم

 

روز ٢٧ مرداد رفتم روز ۴ شهریور کعبه رو دیدم و ١٠

 شهریور ١٣٨٧ برگشتم

 

والا به قول یکی از دوستان تا ١٠٠٠٠سال هم از خاطرات حج

 

بخاد ادم حرف بزنه

 

بازم کم گفته

 

خدا قسمت همه بشه این سفر معنوی

 

حالا بخشی از این عهدنامه رو براتون مینویسم بخونید و دعا

کنیدبرای تمام

 

حجاج که بتونن پایبند باشن به این عهد نامه همچنین خودم

 

 

التماس دعا

 

 

به نام خدا

 

خداوندا تورا سپاس که قابلم دانستی و به زیارت خانه ات دعوتم

 

کردی تا پاسخگوی ندای ابراهیم خلیل باشم

 

خداوندا تورا شکرکه توفیق دادی در حریم حرمت محرم شوم

لبیک بگویم برگرد خانه ات طواف کنم و هاجر وار سعی صفا

ومروه کنم ودر سرزمین وحی و دیارپاکان ومهداسلام روزهایی

را به یاد تو سپری کنم واطاعت بندگی راتمرین کنم

خدایابراین نعمت توراسپاس میگویم که درفضای معنوی

مسجدالحرام تنفس کردم وگام جای گام اولیایت نهادم وکنار

مقام ابراهیم نماز خواندم واداب زیارت به جای اوردم

 

خدای من روزهاو شب های با صفای حرم ومسجدالحرام

هرگزاز یادنخواهم رفت ولحظات حضور درکنار بیت الله و چرخیدن

 به دور مقدس ترین بقعه عالم و طواف برگرد قبله توحید وکانون

 جاذبه اللهی ارزنده ترین خاطرات من از این سفر است

 

خداوندا توفیق بده که گرد و غبار نسیان وغفلت بر این خاطرات

 نورانی نیفشانم

 

یاری ام کن تا عهد بندگی را از یاد مبرم

 

خدایا مهربانا معبودا کریما

 

با تو عهد میبندم دلی را که خانه محبت تو بود به شیطان ونفس

 اماره نسپارم

 

زبانی را که در این ایام به ذکر تو مشغول بود به غیبت و تهمت و

 

 دروغ نیالایم

قول میدهم با چشمی که به کعبه تو نگریسته گناه نکنم

 

باگوشی که ندای تورا شنیده به حرام گوش ندهم دستی راکه

 

 حجرالاسود و کعبه تورا لمس کرده به سوی حرام دراز نکنم

 

با پایی که به عشق تودرحریم کعبه طواف کرده وبین صفاومروه

سعی کرده وبر خاک پاک این سرزمین مقدس گام نهاده درپی

خلاف و معصیت نروم وباشیطان دوست نشوم

 

پس از انکه با احرام جامه تعلقات راکنار گذاشتم دوباره دنیا زده

 نگردم

 

ای خدای مهربان ای خدای کعبه و مسجدالحرام

 

ای خدای ابراهیم و اسماعیل

 

ای فرستنده قران

 

ای مبعوث کننده پیامبر با تو عهد میبندم که صفا و معنویت این

ایام راباگناه و غفلت ازبین نبرم

 

خداوندا پیمانم را بپذیر وبراین میثاق شاهد باش

 

توفیق بده که براین عهد و پیمان استوار باشم و بمانم

 

درراه دین وبندگی ومحبت اهل بیت و عشق ولایت وانتظار

 مهدی (عج)سست نشوم

 

ووسوسه های شیطان مرااز یاد توغافل نسازد و فراموش نکنم

که بنده ام و تو مولای منی واز بنده چه انتظار دربرابر مولاست

جز اطاعت و تسلیم؟

 

خدایا یاورم باش تا بتوانم باورم را از دست ندهم

 

نصیرم باش تا اسیر دنیا نشوم

 

روزی کن دوباره به زیارت خانه ات بیایم دوباه

 

امین یارب العالمین



تاريخ : ۱۳۸۸/۸/٤ | ٩:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : ...

تصور خیلی ها این است که دین آمده تا ما را از لذت ها محروم

کند و از آنجایی که انسان اصولا موجودی لذت طلب است ، دین

را مانع رسیدن به خواسته های خود میپندارد . درحالیکه درست

 برعکس است ؛ انبیاء نیامده اند تا ما را از لذات محروم کنند

بلکه آمده اند تا دست ما را بگیرند و با لذات بلاتر و والاتر آشنا

کنند . آمده اند تا به ما بفهمانند که غیر از عالَم خاک ، عوالم

 دیگری هم وجود دارد . آمده اند تا به ما حالی کنند که دست از

بازی با خاک برداریم و سری هم به افلاک بلند کنیم . درست

 مانند طفلی که در روستایی مشغول خوردن خاک است و

دلسوزی دست او را میگیرد و از زمین بلند میکند تا هم او را از

خوردن خاک باز دارد هم با غذاهای سالم آشنا سازد و در

همانحال آن طفل او را به صورت دشمنی می پندارد که آمده تا

 او را از لذت خاک خوردن محروم کند ! دین مخالف لذت بردن

نیست، بلکه آمده بگوید لذت منحصر در لذت مادی نیست . لذات

 معنوی هم وجود دارد . لذاتی که اگر طعم آن را بچشیم، یک

 لحظه ی آن را با دنیا عوض نخواهیم کرد . دین نیامده تا انسان

 را از خوردن و خوابیدن وشهوت منع کند و مگر نه این است که

این غرائز را خود خدای حکیم در وجود انسان نهاده است ؟ دین

 آمده بگوید : تمام هدف و فکر و ذکرتان لذت بردن از مادیات

نباشد ، لذات دیگری هم وجود دارد. انسان یک موجود دو جنبه

 ای است : آمیزه ای از جسم و روح؛ جسم او به آب و غذا نیاز

 دارد و روح او نیز به آرامش ؛ تا به حال فکر کرده اید راه رسیدن

 به آرامش روحی چیست؟ بشر همواره از اضطراب و استرس

 رنج میبرد و شاید بیشترین داروی مصرفی در جهان کنونی

داروها و قرصهای آرام بخش باشد . حتی علت پناه بردن به

شراب و مواد مخدر و موسیقی همین رسیدن به آرامش روحی

 است ولی آیا راه را درست می رود؟ ؟ آیا در غرب که مهد

مشروبات الکلی و انواع موسیقی است ، خودکشی بیداد

نمیکند؟ و آیا خودکشی ناشی از یاس و ناامیدی نیست؟ پس

چه باید بکنیم تا به آرامش با ثبات برسیم . چرا گفتم با ثبات ؟

 زیرا مواد مخدر و شراب و موسیقی نیز به انسان آرامش میدهد

 ولی آرامشی کاذب و موقت و زودگذر. و بعد از اینکه اثرشان از

 بین رفت انسان دچار افسردگی ای بدتر از قبل میگردد. پس

باید راه رسیدن به آرامش روحی و رهائی از اضطرای و

افسردگی را از چه کسی سراغ گرفت ؟ روی مطلب من فکر

کنید . بعدا باز هم دراین باره با شما سخن خواهم گفت . از

نظرات شما هم در استفاده میکنم



  • تبادل اطلاعات | پرشین بلاگ